كدام كشوري را سراغ داريد كه اينگونه تصميم گيري ها چون ابر بهاري ببارد و به لحظه اي خشكسالي شود؟شايد ايران نمونه منحصر به فردي باشد كه هست.
هم او كه به گفته خويش صنعت قفل سازي را رونق بخشيده و اكنون در تلاش براي روشن كردن موتور اقتصاد مملكت است و هم آن يكي كه چند صباحي است پول مي گيرد تا پرچم مشاغل و بنگاه هاي زودبازده را بر افراشته سازد ، نيك واقف بودند چگونه مي توان تاكتيكها و تكنيكهاي اقتصادي دولت را به چالش كشيد.اين يكي در ميانه راه رسيده و هشدار مي دهد كه بايد جمع تر نشست و به قاعده خورد و آن يكي ديگر از ابتدا بوده و خود را نفر اول اقتصاد كابينه در غياب رفتگان مي داند و هشدار مي دهد زمان تنگ است و مردمان را چشم به راه كه فردا نيازمند آنهاييم.
اين پندار از اساس غلط باشد كه يكي را فرداي اقتصاد دغدغه باشد و ديگري را واهمه انتخاب فردا ، چرا كه دولت كريمه به نتيجه مي انديشد تا فرايند.به اجرا فكر مي كند تا به برنامه .اقتضاي طبيعت اش هم اين باشد كه شوك آفرين باشد و تجربه نشده ترين راه ها به جهان را بايدم كه تجربه كرد تا در نظرها مقبول افتد.
حال دعوا به درون پرده برند و اقتصاد در برون نشسته تا چه آوردندش .مصلحت هم چنين باشد كه دست به قلم بردن و رسانه ها را آگاه ساختن به نفع نباشد چه اينكه مردم را همان بهتر كه در آسودگي بمانند و نتيجه رفاه را ببينند و به قاعده امروزي ها بحثهاي تخصصي بايد در كمسيون هاي تخصصي دولت بررسي شود و اختلاف نبايد از خانه به بيرون درز كند و بهانه دست مخبرين جرايد دادن خطاست.
باورمان شد خبري نبود از همان اول كه طنزي بود تلخ براي ثبت در تاريخ اقتصاد ايران.جهرمي و مظاهري اگر خدا بخواهد ، تفاهم اميز مذاكره كنند تا بسته نا تمام ، نيمه تمام هم اجرا شود.اهل نظر گويند چون كبريتي روشن كرديم آشكارمان شد چرا تاوان بي انضباطي اقتصادي ... و چرا اشتباه ديگري را ....كبريت خاموش شد و باورمان هست كه خبري نبود.
