86/10/10
رضا كربلايي
زمزمه ها در شهر اقتصاد پيچيده كه ديگر بسط نقدينگي كافي است و بايد قبض آن را در پيش گيريم. ٢ سال نقدينگي را با روش هاي مختلف زياد كرديم، بودجه داديم قطور، پول بانك ها تزريق كرديم وفور، حساب ذخيره ارزي خالي كرديم با شادي و شور تا اين كه نرخ تورم از نردبان بالا رفت و اكنون مانده ايم بدجور.
تصميم سازان پولي را انديشه درسر فتاده كه بايد جمعش كنيم اين شتر نقدينگي را و چنين خواهيم كرد. آن شاگرد نمره اولي كه در بالاترين طبقه ساختمان ميرداماد نشسته واز بالا مي نگرد، باور دارد تدبير اين است كه مهار تورم اهم باشد به اين ايام، چون رئيس قبلي ابراهيم شيباني گفته بودش در روز رفتن كه «تورم دشمن همه خوبي هاست.»
اما اين همه داستان نباشد كه درها ببنديم و پول به سختي دهيم. چه اين كه بسياري از امور راكد شود و كسب و كارها از رونق افتد و آن كه توليد مي كند در گام نخست قرباني شود. قبض و بسط نقدينگي را الزام ها باشد كه ناديدن آن، زخم ها و دردها را افزون تر كند. عقل معاش نبايد اصل كار باشد كه عقل توليد و صادرات و تجارت هم فرمان مي دهد همه زاويه ها را در نظر آوريم. شاگردهاي خوب مكتبخانه ها را اندك خطا هم در نزد استاد زياد است و شايسته تنبيه و توجه. حال كه سوداي مهار نقدينگي در سر افتاده بهتر آن است كه همه را به يك چوب نرانيم.
آن يكي پول مي گيرد تا اسباب توليد فراهم آورد و چند جواني را به كار گيرد ليكن راه به عمد و سهو گم كرده يا بستني و شكلات مي خرد يا عاقل باشد تجارت زمين و... مي كند. و چون پدر پرسد پول را چه كردي نزد دايه ها رود و ناله سر دهد كه آن لحظه راه گم كردم از اين پس پدر را بايد كه نقشه را درست روي كاغذ آورد و فرزند را گويد: خطا كردي به تنبيه سخت و گران دچار خواهي شد. حاليا كه آن بچه تن پرور و پهن پيكر كه نامش را گذاشته اند اقتصاد دولتي خود چه قدر پايبند باشد و انضباط مالي پذيرد جاي تأمل دارد.
يادمان هست كه قرار است پول به توليد و امور زيربنايي رود و ميوه هايش در كسب و كار و رونق بازار و اشتغال فرزندان ما بايد چيدن. اگر گوش شنيدن هست و سوداي اقتصاد رويين تن داريم اشاره اي كنيم كه افراطي و تفريطي نشويد و بسته اي فراهم آوريد كه هدايت گر نقدينگي باشد تا كنترل و بستن درها.
دروازه هاي شهر اقتصاد را باز كنيم به آن اميد كه شميم خوش توليد و اشتغال بوزد نه اين كه توفاني شود همه گير. آجودان ها را فرمان دهيد رانت جويان را آرامش ندهند و كارآفرينان و سرمايه گذاران را حارس باشد. خزانه داران را درايت چنين باشد كه ثروت ها و پول ها به خطا دفينه نسازند و كنار آيند با بدهكاران به عقل و نه به احساس. به قلم مرسوم اين روزها ساده تر گوييم كه بسته سياستي مي خواهيم از براي هدايت صحيح و مديريت بهينه نقدينگي. آن چه دانيم گوييم تا چه در نظر افتد و آن چه نادانيم را بخردان گويند تا بر عقل ما افزايد.
زمزمه ها در شهر اقتصاد پيچيده كه ديگر بسط نقدينگي كافي است و بايد قبض آن را در پيش گيريم. ٢ سال نقدينگي را با روش هاي مختلف زياد كرديم، بودجه داديم قطور، پول بانك ها تزريق كرديم وفور، حساب ذخيره ارزي خالي كرديم با شادي و شور تا اين كه نرخ تورم از نردبان بالا رفت و اكنون مانده ايم بدجور.
تصميم سازان پولي را انديشه درسر فتاده كه بايد جمعش كنيم اين شتر نقدينگي را و چنين خواهيم كرد. آن شاگرد نمره اولي كه در بالاترين طبقه ساختمان ميرداماد نشسته واز بالا مي نگرد، باور دارد تدبير اين است كه مهار تورم اهم باشد به اين ايام، چون رئيس قبلي ابراهيم شيباني گفته بودش در روز رفتن كه «تورم دشمن همه خوبي هاست.»
اما اين همه داستان نباشد كه درها ببنديم و پول به سختي دهيم. چه اين كه بسياري از امور راكد شود و كسب و كارها از رونق افتد و آن كه توليد مي كند در گام نخست قرباني شود. قبض و بسط نقدينگي را الزام ها باشد كه ناديدن آن، زخم ها و دردها را افزون تر كند. عقل معاش نبايد اصل كار باشد كه عقل توليد و صادرات و تجارت هم فرمان مي دهد همه زاويه ها را در نظر آوريم. شاگردهاي خوب مكتبخانه ها را اندك خطا هم در نزد استاد زياد است و شايسته تنبيه و توجه. حال كه سوداي مهار نقدينگي در سر افتاده بهتر آن است كه همه را به يك چوب نرانيم.
آن يكي پول مي گيرد تا اسباب توليد فراهم آورد و چند جواني را به كار گيرد ليكن راه به عمد و سهو گم كرده يا بستني و شكلات مي خرد يا عاقل باشد تجارت زمين و... مي كند. و چون پدر پرسد پول را چه كردي نزد دايه ها رود و ناله سر دهد كه آن لحظه راه گم كردم از اين پس پدر را بايد كه نقشه را درست روي كاغذ آورد و فرزند را گويد: خطا كردي به تنبيه سخت و گران دچار خواهي شد. حاليا كه آن بچه تن پرور و پهن پيكر كه نامش را گذاشته اند اقتصاد دولتي خود چه قدر پايبند باشد و انضباط مالي پذيرد جاي تأمل دارد.
يادمان هست كه قرار است پول به توليد و امور زيربنايي رود و ميوه هايش در كسب و كار و رونق بازار و اشتغال فرزندان ما بايد چيدن. اگر گوش شنيدن هست و سوداي اقتصاد رويين تن داريم اشاره اي كنيم كه افراطي و تفريطي نشويد و بسته اي فراهم آوريد كه هدايت گر نقدينگي باشد تا كنترل و بستن درها.
دروازه هاي شهر اقتصاد را باز كنيم به آن اميد كه شميم خوش توليد و اشتغال بوزد نه اين كه توفاني شود همه گير. آجودان ها را فرمان دهيد رانت جويان را آرامش ندهند و كارآفرينان و سرمايه گذاران را حارس باشد. خزانه داران را درايت چنين باشد كه ثروت ها و پول ها به خطا دفينه نسازند و كنار آيند با بدهكاران به عقل و نه به احساس. به قلم مرسوم اين روزها ساده تر گوييم كه بسته سياستي مي خواهيم از براي هدايت صحيح و مديريت بهينه نقدينگي. آن چه دانيم گوييم تا چه در نظر افتد و آن چه نادانيم را بخردان گويند تا بر عقل ما افزايد.
نوشته شده توسط رضا کربلایی در ساعت 5:3 بعد از ظهر | لینک
|