تبليغاتX
اقتصاد ایران
اقتصاد ایران تجارت بازرگانی اقتصاد سیاسی IranEconomist

با توجه به ابلاغ فرمان تدوين برنامه پنجم توسعه كشور از سوي حضرت آيت ا... خامنه اي رهبر فرزانه انقلاب در هفته جاري، به بررسي سياست هاي كلي ٤ برنامه قبلي و واكاوي برخي چالش هاي اقتصادي ايران از سال ١٣٦٨ تا ١٣٨٧ مي پردازيم تا در مسير طراحي بنيان هاي برنامه پنجم به عنوان دومين برنامه در راستاي سند چشم انداز ٢٠ ساله نظام بتوانيم دقيق تر، كارشناسي تر، مطمئن تر و حساب شده تر گام برداريم. برنامه توسعه اول ايران پس از انقلاب متاثر از فرمان امام خميني (ره) بنيان گذار و معمار انقلاب در سال ١٣٦٧ مبني بر سياست هاي كلي نظام اسلامي در دوران بازسازي كشور پس از ٨ سال جنگ تحميلي بود و از اين رو اتخاذ سياست هاي متنوع و متفاوت براي نوسازي ساختارها و زيرساخت هاي كشور با محوريت توسعه بخش كشاورزي در صدر سياست ها قرار گرفت. ابلاغ فرمان سياست هاي كلي دوران بازسازي هر چند خطاب به ملت ايران بود و به طور مستقيم ناظر بر برنامه اول نبود اما دولت نخست آيت ا... اكبرهاشمي رفسنجاني، اجراي برنامه نخست را با اخذ مجوز مجلس در دست گرفت. تجربه اجراي ناقص برنامه دوم ومهيا نبودن بسياري از زيرساخت هاي اقتصادي و اختلاف در فهم اولويت ها و جهت گيري هاي توسعه كشور باعث شد در جريان تدوين برنامه پنج ساله دوم اختلافي بين دولت و مجلس البته متاثر از تغيير در جريان هاي سياسي ايجاد شود. دومين برنامه هم با اجراي نيمه كاره مواجه شد تا همه مباحث اقتصادي به يك نكته ختم شود. واقعيت اين بود كه سياست هاي كلي برنامه ٥ ساله دوم كه در سال ١٣٧٢ از سوي مقام معظم رهبري ابلاغ شد، تاكيد خاصي بر مقوله عدالت اجتماعي داشت اما رويكرد دولت وقت به ضرورت رشد اقتصادي باعث شد تا شكاف درآمدي تشديد شود. از سوي ديگر با ظهور نسل جديدي از مديران تكنوكرات و عمل گرا با گرايش آزادسازي اقتصادي و خصوصي سازي اختلاف ها بيشتر شد و پرونده برنامه دوم هم با اما و اگرها بسته شد. انتخاب محمد خاتمي در دوم خرداد ١٣٧٦ برگ ديگري از دفتر گفتمان و ادبيات سياسي و اقتصادي ايران را ورق زد و دولت نخست اصلاحات در هروله توسعه سياسي يا اقتصادي، ابتدا طرح ساماندهي اقتصادي را مطرح كرد كه آيينه ٣ ديدگاه متناقض حاكم بر دولت در عرصه اقتصادي بود اما نتيجه آن شد كه اصلاح ساختار اقتصادي ايران اولويت يافت. تجربه نفت ٨ دلاري در دولت نخست اصلاحات منجر به اين شد تا قلكي براي روز مبادا به نام حساب ذخيره ارزي ايجاد شود پاشنه آشيل اين دوره، كم توجهي به اقتصاد معيشتي مردم و ناكارآمدي سياست هاي حمايتي در راستاي عدالت اجتماعي بود. حركت زيگزاكي دولت ها در اجراي برنامه هاي توسعه نگران كننده نشان مي داد و چون راه مقصد مشخص نبود. فرجام آن ابلاغ سند ٢ صفحه اي شد، با عنوان چشم انداز ٢٠ ساله يعني اين كه سال ١٤٠٤ كجا بايد باشيم . سياست هاي كلي برنامه چهارم بر مبناي سند چشم انداز با اهداف مشخص كيفي ترسيم شد، ولي در نتيجه روي كار آمدن جريان اصول گرا برنامه چهارم در بدو تولد مجلس هفتم برخي از احكام آن جرح و تعديل شد. در سال ١٣٨٤ با روي كار آمدن دولت تازه اي با انتخاب محمود احمدي نژاد با گفتمان اقتصادي و سياسي متفاوت نسبت به دولت محمد خاتمي، طبيعي بود كه اهداف برنامه چهارم دچارتغيير شود. پس از آن برگ زرين ديگري در اقتصاد ايران ورق خورد كه در حكم انقلابي براي اقتصاد كشور بود. ابلاغيه مقام معظم رهبري در خصوص سياست هاي كلي اصل ٤٤ قانون اساسي دو پيام مشخص داشت: آزادسازي اقتصادي و خصوصي سازي. اين سياست ها دايره و قلمرو فعاليت ٣ بخش دولتي، خصوصي و تعاون را روشن مي سازد تا اين بار بخش دولتي در كورس رقابت با بخش خصوصي در جاده اي ناهموار مسابقه ندهد. اكنون با ابلاغ سياست هاي كلي برنامه پنجم همه مي دانند كه اين بار انحراف پذيرفته نيست و پس از ٣ دهه رقابت نابرابر بين بخش خصوصي با اقتصاد دولتي فرصتي است تا اصلي ترين حق مردم در اقتصاد جدي تر دنبال شود: حق مشاركت در سرنوشت اقتصادي كشور.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا کربلایی در ساعت 11:22 قبل از ظهر | لینک  | 

پرونده يارانه ها سرانجام و پس از بحث هاي فراوان كارشناسي بين مجلس و دولت با قيد يك فوريت در دستور كار كميسيون هاي تخصصي مجلس قرار گرفت و از حالا به بعد تيغ جراحي براي درمان سرطان يارانه ها در دستان مجلس قرار دارد. لايحه دولت به وضوح آزادسازي قيمت حامل هاي انرژي را در ظرف ٣ سال پيشنهاد مي كند و اين بدين معناست كه مهر ابطال بر سياست شكست خورده تثبيت قيمت ها زده خواهد شد. سياستي كه در مجلس هفتم براي جلوگيري از آزادسازي قيمت حامل هاي انرژي آن هم بدون منطق اقتصادي و با رويكردي تقريبا سياسي اتخاذ شد و خسارت هاي زيادي به اقتصاد كشور زد و هر چند بهانه طراحان بهبود وضعيت معيشتي مردم بود اما نه آن چنان بود كه تصور مي شد و... اصلي ترين ابهام هايي كه مجلس در يك ماه آينده بايد پاسخي براي آن بيابد، عبارتند از:
الف: شوك هاي قيمتي ناشي از آزادسازي قيمت ها چه اندازه خواهد بود و آيا ارزيابي رئيس جمهور مبني بر مستهلك شدن آثار آن در كمتر از ١٢ تا ١٨ ماه واقع بينانه است؟
ب:در شرايطي كه بازار توليد، توزيع و عرضه حامل هاي انرژي ايران انحصاري و دولتي است، تعيين قيمت تمام شده حامل هاي انرژي آن هم براساس قيمت فوب خليج فارس ابهام برانگيز خواهد بود. آيا در نتيجه قانوني شدن لايحه هدفمند كردن امكان ورود بخش غيردولتي و خصوصي به بازار حامل هاي انرژي براي تعيين واقعي قيمت وجود خواهد داشت؟
ج: دولت اجازه خواسته است براي مديريت آثار نوسان قيمت هاي بين المللي حامل هاي انرژي بر اقتصاد ملي، ماليات بر مصرف انرژي را تعيين و اخذ كند و از طريق تعيين و اخذ عوارض و با اخذ مابه التفاوت به پرداخت يارانه اقدام كند. آيا دولت ساز و كار مطمئن و انعطاف پذيري براي نوسان نرخ هاي ماليات بر انرژي متناسب با نوسان قيمت نفت در بازارهاي جهاني انديشيده است؟ آيا دولت اين اطمينان را دارد كه وضع قوانين و مقررات ماليات بر انرژي را به دست دولت دهد؟
د: اثرات ناشي از آزادسازي قيمت ها بر صنايع و نيروگاه ها چگونه قابل مديريت است؟ آيا گزارش هاي اوليه وزراي صنايع و معادن و نيرو قابل اتكاست؟
ه: مجلس در بررسي و تصويب لايحه پيشنهادي دولت درباره نظام جامع تامين اجتماعي تا چه ميزان اطمينان دارد كه دهك هاي پايين درآمدي تحت پوشش كامل حمايتي قرار مي گيرند؟ آيا الزام كلي دولت كفايت مي كند؟
و: دولت مجوز مي خواهد حداكثر بخشي از خالص وجوه ناشي از آزادسازي قيمت ها را در قالب كمك مستقيم و در قالب پرداخت نقدي و يا غيرنقدي يا واگذاري سهام از جمله سهام قابل عرضه در بورس برحسب اختيار به خانوارهاي جامعه هدف قرار دهد. آيا پرداخت نقدي يارانه ها در شرايط كنوني و شكاف بين عرضه و تقاضا، آن هم در وضعيت اقتصادي ركود تورمي، تصميم بخردانه اي است؟
ز: اداره دولتي صندوق ذخيره يارانه ها آن هم با نظارت هاي كليشه اي مجلس چه فرجامي پيدا مي كند؟ آيا سرنوشتي بهتر از صندوق هاي حمايتي ديگر نظير حساب ذخيره ارزي را تجربه خواهد كرد؟
مسلم اين كه دولت نسخه خود را براي جراحي يارانه ها پيچيده و منتظر امضاي مجلس است و مردم البته پردغدغه به آينده نظر دارند. بايد از شر يارانه ها رها شد به شرطي كه در دام ديگر گرفتار نشويم. به نظرم تصميم مجلس هرچه باشد، تاريخي خواهد بود.
نوشته شده توسط رضا کربلایی در ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک  | 

انتخاب بين بد و بدتر لزوما انتخاب آگاهانه نيست آن هم در عرصه اقتصادي. انتخاب گزينه بد به اين معناست كه هم از تبديل شرايط به بدتر جلوگيري شود و هم راه چاره اي براي بهبود وضعيت پيدا شود. به نظرم اين روزها، سنت دامن زدن به مشكلات اقتصادي و ترويج راهكارهاي ديگر كشورها بدون در نظر گرفتن شرايط حاكم بر آن ها مي تواند زخم ناسور اقتصاد ايران را تشديد كند.
دليل را در ٢ اصطلاح اقتصادي بايد جست و جو كرد: ركود و ركود تورمي. اقتصاد جهان در شرايط ركود به سر مي برد و در برخي كشورها اندكي تورم هم به وجود آمده است اما اقتصاد ايران پيش از بحران جهاني با ركود توام با تورم مواجه بوده و است.
بنابراين نمي توان و نبايد نسخه هاي ديگران را بي توجه به شرايط اقتصاد تجويز كرد.
اكنون كه فصل آخرين بودجه دولت نهم فرا رسيده است يكي مي گويد نفت را ٤٥ دلار محاسبه مي كنيم و ديگري ٣٠ دلار و برخي هم تا ٢٠ دلار پايين آمده اند. داستان ركود تورمي آزاردهنده است و چون دلار كمتر براي نفت در نظر بگيريم بايد كه بسياري از پروژه ها را به حالت تعليق درآوريم، واردات كم كنيم و خلاصه آن كه سنگ بر شكم ببنديم اما چه چاره كه بايد تواني باشد تا بدن سنگين اقتصاد را راه ببريم.
رونق اقتصادي ايجاد كردن با تورم كمتر نتيجه بخش است و راه را بايد دقيق انتخاب كرد. مهار تورم با واردات از يك نسخه اقتصادي كه به نظرم يك تفكر مخرب ساخته ديگران است و اشتغال و توليد را به مسلخ مي برد و در زماني ديگر باز هم تورم سر بر مي آورد. از ركود اقتصادي بايد واهمه داشت و از ركود تورمي وحشت. از رونق اقتصادي توام با تورم مضاعف پرهيز بايد كرد و از آزمون  و خطا بايد دورتر شد. نخست وزير چين مي گويد: ما مردمان بسيار داريم و چاره اي نداريم جز توليد و كار. حال كه جهان درمانده از قدرت افسانه اي اژدهاي زرد و شگفتا كه راه خروج را از بن بست كنوني به حركت درآمدن چين مي داند. اما درس عبرت نمي گيريم و هنوز بر حرف خويش ايستاده ايم حال كه زير پايمان لغزنده است. نيك بدانيم كه روزهاي دشوار در راه است و ركود بد و ركود تورمي بدتر است.

نوشته شده توسط رضا کربلایی در ساعت 12:40 بعد از ظهر | لینک  | 

رضا كربلايي

پرسش جدي كه ذهن مردم را اين روزها به خود مشغول ساخته است ، نمي توان بي پاسخ نهاد چرا كه اعتماد شان را به دولت كاهش مي دهد .مردم مي پرسند چرا وقتي قيمت نفت افزايش مي يابد دولت ادعا مي كند قيمت تمام شده كالا و خدمات افزايش يافته و ما با تورم وارداتي مواجه هستيم اما وقتي قيمت نفت و ساير كالا ها به طور چشمگير در بازارهاي جهاني كاهش مي يابد اثر اين كاهش در اقتصاد ايران ملموس نيست؟ وقتي قيمت حمل و نقل دريايي در اثر ركود اقتصادي به حدود يك پنجم مي رسد و انواع و اقسام كالاها در كف آبهاي جهاني رها شده است اما در ايران برخي كالا ها نظير خودرو و ... با كاهش معنادار و متناسب با قيمتهاي جهاني مواجه نيست.چرا ؟ چرا بايد مردم اثر تورم وارداتي را تحمل كنند اما ركود جهاني را نه؟

به نظرم يكي از دلايل فرعي به زمان اثرگذاري برمي گردد به اين معنا كه دوره زماني اثر گذاري متغيرهاي اقتصادي سريع نيست و پس از گذشت چند ماه قابل مشاهده است اما دليل اصلي را بايد در جاي ديگر جستجو كرد كه من آن را دخالت دولت در اقتصاد به دلايل گوناگون و هنر دستكاري قيمتها مي دانم.

به طور طبيعي وقتي قيمت كالاي در دنيا كاهش مي يابد انتظار مردم اين است كه قيمت همان كالاي خارجي يا نمونه داخلي آن كاهش يابد اما دولتها براي جلوگيري از ركود اقتصادي و از بين رفتن سطح اشتغال موجود و از بين رفتن فرصتهاي اقتصادي داخلي به نفع ديگر كشورها تلاش مي كنند تا از تسخير بازارهاي داخلي به واسطه واردات كالاهاي عمدتا مصرفي جلوگيري كنند.اگر دولت اين تدبير را به خرج ندهد به نظرم ظلم به توليد و اشتغال است ، اما اين يك روس سكه است و همانطور كه مردم فشار ناشي از تورم وارداتي را تحمل مي كنند بايد لذت و شيريني كاهش قيمتها را بچشند.

راهكار دستكاري قيمتها يا بازي تعرفه ها براي حفظ بازار داخلي و با انگيزه حمايت از توليد و اشتغال وقتي معنا پيدا مي كند كه باعث شكل گيري فضاي گلخانه اي نشود و اصل رقابت در اقتصاد مخدوش نشود. اين حق را بايد به دولت داد كه براي كاهش اثرات ركود اقتصادي دنيا بر كشور به تغيير سياستهاي اقتصادي روي آورد اما واقعيت اين است كه اين تغيير سياستها بيش از آنكه بر اساس منطق اقتصادي و متناسب با واقعيتها باشد برخاسته از نگاه آمرانه به اقتصاد است و مصداق اين ادعا همان كه كارخانه هاي خودروساز دنيا در مرز ورشكستگي اند و هر روز و هر ساعت قيمت محصولات را كاهش مي دهند و دغدغه خودروسازان داخلي افزايش قيمتهاست!

كمي عميق تر كه بنگريم آسيب پذيري اقتصاد ايران در نتيجه مديريت و مالكيت دولت بر اقتصاد نمايان مي شود و مرز رقابت شكسته مي شود چرا كه در دنيا «اعلام ورشكستگي» صرفا به معناي شكست و اضمحلال اقتصاد نيست كه يك واقعيت اقتصادي در فضاي آزاد است براي ماندن ديگران در ميدان رقابت و شكست مقدمه پيروزي قلمداد مي شود. اما در ايران ورشكستگي را به «زيان ده» بودن تفسير مي كنند و بودجه ها به هدر مي رود تا شركتهاي زيان ده ها زنده بمانند و اين دخالت از اساس غلط است .

اين روزها بهانه اي به دست آمده كه اقتصاد آمريكا به ورشكستگي رسيده است پس چرا دولت دخالت مي كند؟ واقعيت اين است كه دخالت دولت ها در اقتصاد به بن بست رسيده كنوني ، نه به معناي حمايت از ورشكسته ها بلكه به معناي حفظ اصل بازي است.شايد مثل فوتبالي به ما كمك كند.شكست يك تيم هر چند سنگين باشد نمي تواند بهانه اي براي دستكاري نتايج باشد اما وقتي همه تيم ها بازنده مي شود و هيچ تيمي پيروز نيست و اصل مسابقات در حال تعطيلي است دولتها به كمك تيم ها مي آيند و قواعد را اصلاح مي كنند و تسهيلات ويژه در نظر مي گيرند تا مسابقات تعطيل نشود و وقتي وضعيت عادي شد دولتها به جاي خويش برمي گردند و بار ديگر سوت بازي زده مي شود.

از اين رو هرچند از شكست اقتصاد ديگر كشورها مي توان خوشحال بود اما بيش از آن بايد واقع بين بود كه راه چاره را چگونه پيدا مي كنند. آنها چون اعلام ورشكستگي مي كنند ، اين همت را خواهند كرد تا دوباره زنده شوند و ما نيز هرگز ورشكستگي را قبول نداريم. وقتي سود كلان مي بريم همان قاعده حمايت از توليد و زيان به مصرف حاكم است كه وقت زيان ده بودن اعمال مي شود.در اقتصاد ديگر كشورها از شكستها هم مصرف كننده زيان مي بيند و هم توليد كننده و در اقتصاد ما كمي كفه زياندهي ترازو بيشتر به سوي مصرف كننده است! چرا؟ شاهين ترازو هميشه در دست دولت است .جز اين نمي دانم.

نوشته شده توسط رضا کربلایی در ساعت 12:34 بعد از ظهر | لینک  |