خدمت همه شما حاضران گرامي سلام عرض ميکنم. سخنان خود را با سپاسگزاري از همه مديران و کارکنان بانک مرکزي که در مدت مسؤوليت اينجانب همکاري صميمانه داشتند، آغاز ميکنم و براي همه دستاندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکي کشور و رئيس کل جديد بانک مرکزي موفقيت و سربلندي آرزو ميکنم. همچنين لازم ميدانم از رئيس جمهور محترم به خاطر موافقت با عزيمت اينجانب از بانک مرکزي تشکر کنم.
همچنين با تشکر از دکتر بهمني، براي قبول مسؤوليت، آرزوي توفيق براي ايشان در بهرهگيري از اين فرصت براي ارتقاي مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالي و انجام خدمت صادقانه و مؤثر براي مردم دارم.
اين کار افتخار است؛ براي من هم افتخاري است و مباهات ميکنم که در يک دوره زماني توانستم به مردم خوب ايران خدمت کنم. شايد انتظار اين باشد که در مورد مسؤوليت يک ساله خود در بانک مرکزي گزارش عملکردي ارائه کنم اما من از آن صرف نظر ميکنم؛ نه به اين دليل که عملکرد قابل ذکري وجود ندارد، بلکه به اين دليل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اينکه جلسه مجمع عمومي هم در پيش است و در آن جلسه به صورت رسمي و کامل و دقيق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مديريت اقتصادي کشور ايجاد فضاي توسعه و رونق اقتصادي با برنامهريزي و اجراي دانش محور با رويکرد شايستهسالاري و بکارگيري استعدادهاي سرشار داخلي و اتکا به درآمدهاي مالياتي است؛ کاري که کشورهاي توسعه يافته و همه کشورهاي موفق در مسير توسعه به آن عمل کردند. چنين مسيري به توسعه اقتصادي پايدار ميانجامد. مديريت اقتصاد جامعه بايد بر اين اساس و با چنين آرماني صورت پذيرد. در سند چشمانداز اينگونه اهداف آرماني تعيين و مسير کلي ترسيم شده است. توسعه اقتصادي در جهان اصول ثابت دارد و مبناي اين اصول ثابت، مدلهاي متنوع توسعه اقتصادي در کشورهاي گوناگون طراحي و به مرحله اجرا درآمده است. طراحي مدل توسعه اقتصادي ايران نيز بدون توجه و وفاداري به اين اصول ثابت و پذيرفته شده جهاني که جملگي با حکم عقل نيز موافق است، امکانپذير نيست. بايد اذعان نماييم که فقط اين علوم تجربي و مهندسي نيستند که داراي اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انساني نيز واجد اين خصيصه است. آموزههاي ديني هم از اصول لايتغير اجتماعي به سنتهاي الهي تعبير نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعي دانسته و بر اهميت آنها با تعابير گوناگون بارها تاکيد نمودهاند.
محورتمام اصول، عقلانيت است. در حوزه انديشه ديني، عقلانيت از پايههاي اصلي شريعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانيت و بيان مزاياي آنهاست.
در امور دنيوي، عقلانيت به بهرهبرداري از علم و انديشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب ديگران اشاره ميکند. عقلانيت راه کنترل هيجانات، احساسات و بيثباتي در رفتارهاي اجتماعي و مديريت جامعه است.
در توسعه اقتصادي، کوچکسازي دولت (از طريق حذف تصديهاي قابل واگذاري به بخش خصوصي و تعاوني)، آزادسازي اقتصادي (که بستر حقوقي آن با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي مهياست) و کسب فناوريهاي پيشرفته (با اين رويکرد که درجهان امروز صنعت پيشرفته حامي و پشتيبان کشاورزي است و توسعه کشاورزي و مشتقات آن و حضور در بازارهاي جهاني بدون اتکا به صنعت قوي و فناوريهاي پيشرفته ناممکن است)، پيگيري سياستهاي مدافع اقتصاد ملي، حمايت هدفمند از بخش خصوصي رقابتپذير و نوآور، کاربردي کردن نظام آموزشي و شروع هرگونه فرهنگسازي از کلاس اول دبستان، ترويج فرهنگ پرکاري و مسؤوليتپذيري اصولي هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادي صنعت چشمانداز دست يافتني به نظر نميرسد.
توسعه اقتصادي حاصل هزاران پرواز اقتصادي، توليدي، صنعتي، بازرگاني، پولي، مالي، بانکي است که تکتک آنها بايد طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادي هيچگاه پايان نميپذيرد و تلاش در راه آن تمامي ندارد. جمهوري اسلامي ايران با داشتن سرزمين وسيع، غناي جغرافيايي، تنوع فوقالعاده قومي، موقعيت حساس ژئوپلتيک، تاريخ کهن و ريشههاي فرهنگي اصيل و از همه بالاتر استعدادهاي انساني سرشار، شايسته وضعيتي به مراتب بهتر و بالاتر از وضعيت امروز است. همت امروز ما نيل به اهداف توسعه کشور و بهبود کيفيت زندگي مردم است. اين مهم ساز و کارها و الزاماتي دارد که به اختصار برخي از آنها را ذکر ميکنم:
1-مديريت امور اقتصادي بر مبناي علم اقتصاد و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و بهرهگيري از دانش بشري و دستاوردهاي مديريتي و علمي قابل اجرا است. اگر از اين اصل عدول کنيم، ناچار ميشويم با ابزار فيزيکي و امنيتي به مديريت اقتصادي روي آوريم.
2-قبول کردن اصول و مباني علمي و قبول کردن رابطه پارامترهاي اقتصادي، تورم و نقدينگي، سود بانکي و تورم، الزام اوليه است. به خود جرأت نبايد داد که اين روابط را نفي کرد. از کساني که با جسارت و جذميت به خود جرأت ميدهند روابط علّي و منطقي بين اين پديدهها را نفي کنند، بايد برحذر بود. بايد علم اقتصاد را شناخت و از آن سواري گرفت و الا اين اقتصاد است که سواري خواهد گرفت. تجربه بشري در تاريخ اين گواهي را مي دهد. راهي جز قبول بديهيات و پايبندي به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مديريت روز علمي دنيا و کشفيات بشري وجود ندارد.
3- اين موضوع بايد روشن شود که با تزريق تورم و تامين پول پرقدرت و چاپ پول نميتوان اشتغال ايجاد کرد و به توسعه اقتصادي رسيد. ايجاد اشتغال از طريق تزريق پول يک سراب است. بايد به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده ميدهد، دعوت ميکند و تشنه را خوشحال ميکند. تتمه نيروي تشنه را صرف دويدن به سمت ساحل سرابي ميکند. اگر تتمه آبي در ته قمقهاش داشته باشد، آن را هدر ميدهد و وقتي مسافتي را طي کرد و به ساحل مفروض سراب رسيد، ميبيند که هيچي نيست. فرق برکه و سراب اين است که برکه در حد رفع عطش و تامين ذخيره براي ادامه مسير قابل اتکا است اما سراب وعدههاي بسيار شيرين ميدهد؛ در حالي که خالي است. به همين دليل چاپ اسکناس توليد ثروت نکرده و مردم را پولدار نميکند. اگر اين طور بود مردم زيمباوه ثروتمندترين مردم روي زمين بودند چرا که اسکناسهاي 10 ميليارد دلاري را براي خريد نان ميدهند. همچنين پول، موتور اقتصاد نيست. چاپ پول موتور تورم است. نبايد از مسکنهايي که درد را به سرطان تبديل ميکند، استفاده کرد.
4-ثبات و آرامش يک اصل اساسي است. هميشه بخش بزرگي از مسائل و مباحث روي اين موضع متمرکز بوده و کوشش همه بايد اين باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتي رويداد فعلي در خصوص تغيير رئيس کل بانک مرکزي هم همينطور است. نبايد بگذاريم اين رويداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئيس کل منتخب، اين ظرفيت، ويژگي و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. يک معني استقلال بانک مرکزي و سيستم پولي نيز همين است که تصميمات دولت و تنشهاي آن که طبيعت کار دولت است، به نظام پولي منتقل نشود. بانک بايد استقلال رفتار خودش را براي حفظ ثبات و آرامش به کار گيرد و نگذارد تنش تصميم دولت به بانک منتقل شود.
5-تعادل، کلمه کليدي در مديريت اقتصادي است: تعادل ارز، تعادل ريال، تعادل اختيار و مسؤوليت، تعادل ريسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصتهاي شغلي و تقاضاي شغلي. در اين رابطه وظيفه و رسالت دولت برقراري تعادل است. تعادل اقتصادي با ابزارهاي اقتصادي ميتواند برقرار شود. اين تعادل ميتواند با ابزارهاي اداري هم برقرار شود. تعادل با ابزارهاي اداري ناپايدار است. اگر ابزار اداري به عنوان امر موقت وارد ميدان شود و ابزارهاي اقتصادي هم تنظيم شود، ميتواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداري تنظيمکننده باشد ولي از ابزار اقتصادي بهرهگيري نشود، با مشکلات مضاعفي مواجه ميشويم. بهترين حالت اين است که تعادل با تصميمات اداري مهم برقرار شود.
6- بين پول مردم و پول دولت بايد تفکيک قائل شد. اين تفکيک ماهيت، تفکيک روش تعامل و تصميمگيري روي آن دو پول را به همراه ميآورد. پول بانکها پول دولت نيست، پول سپردهگزاران است. استفاده از پول بانک مرکزي به صورت اضافه برداشت، تزريق تورم و اخذ ماليات از جيب همه مردم است. ذخاير ارزي بانک مرکزي، پولي است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزي در ازاي آن ريال توليد کرده و به مردم بدهکار است. دولت بايد از دست يازيدن به اين منبع خودداري کند و منع شود. مسؤولين بانک مرکزي بايد در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل اين مقاومت، حمايت قانوني شود.
7- از کساني که به آنها بدگمان هستيد، انتظار کار خوب نداشته باشيد. از کساني که به آنها ظلم کردهايد، انتظار وفا نداشته باشيد. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارايي و سرمايه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکيل آنان (مديران بانک) به مصرف ناحق دارايي آنها بايد رعايت شود. اين گفته که اگر به سپردهگذاران صفر درصد هم سود بدهيم، هيچ کاري نميتوانند بکنند، مخالف اين اصل است و حرف درستي نيست. حتي اگر اين حرف صحيح باشد و سپردهگذاران نتوانند کاري بکنند، حداقلش اين است که احساس ظلم ميکنند. نبايد اجازه داد اين احساس به وجود آيد.
8-تزريق تورم و دميدن در تنور داغ تورم را مردم ميفهمند و ميدانند که اين کار، کاري است که ريشه در سياستهاي اقتصادي دارد. آدرس دادنهاي اشتباه نظر مردم را عوض نميکند و مردم را به اشتباه نمياندازد.
همه مردم ميدانند که دولت ميتواند کاري کند که تورم کاهش يابد. مردم تجربه اتخاذ تدابير مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنينه ناشي از کاهش تورم را فراموش نميکنند. مردم ميدانند که دولت ميتواند تصميماتي بگيرد که از شدت تورم بکاهد. مردم ميدانند که در تنور داغ تورم، توليد شکل نميگيرد. مردم ميدانند که تورم موجود محصول سياستهاي اقتصادي دولت است.
مردم ديدهاند که امروزه کشورهاي ديگر هم که از تورمهاي 500 درصدي مثل برزيل و يا تورم70 درصدي مثل ترکيه برخوردار بودهاند، با عزم و اراده توانستهاند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و ميفهمند که دولت ما هم ميتواند.
مردم ميفهمند هر دولتي که سياست توسعه با ابزارهاي تورمي را دنبال ميکند، حتماً دو الزام را پيگيري ميکند: اول جبران قدرت خريد مردم در قبال تورم تزريقي براي حفظ معيشت آنها و دوم حمايت از توليد داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلي و خارجي.
مردم ميفهمند که امروز با تورمي که اين ويژگي را ندارد، قدرت خريد مردم جبران نميشود. صادرات کالا و خدمات با تزريق تورم داخلي و تثبيت نرخ ارز و طرح ايده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعيت خود را از دست ميدهد. دميدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتي عام است به توليدکنندگان خارج از کشور براي تصرف توليدکنندگان داخلي.
9- براي دولت به لحاظ ساختاري، وظايفي در قانون اساسي تعريف شده که بسيار هزينهبر است. تامين مالي براي انجام وظايف دولت به نسبت مورد نياز ديده نشده، وظايف دولت در زمينه بهداشت، آموزش، آموزش عالي، زيرساخت ها و ارتقاي بشريت پيشبيني شده اما نحوه تامين اعتبار براي آن ديده نشده است. در قبال کاهش هزينههاي دولت که به معناي کاهش خدمترساني است، هميشه مقاومت وجود دارد. افزايش درآمدهاي دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لايحه ارزش افزوده و مقاومتهايي که در قبال آن مطرح شد، آخرين نمونه آن است. بعد از انقلاب تقريباً هيچ سالي نتوانستهايم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزي و کسري بودجه آشکار و پنهان ببنديم. به اين دليل است که کسري بودجه دولت در اقتصاد ما نهادينه شده است. اختلاف نظر بين دولت و بانک مرکزي ربطي به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پايبندي به وظايف و مسؤوليتهاي پيشبيني شده براي آن شدت اختلاف نظر را تنظيم ميکند. دولت همواره به دنبال خدمترساني بوده؛ خدمترساني نياز به هزينه دارد. اين هزينه دائمي را ماليات تلافي نميکند. ساختار مالياتي ما ضعيف است. ما از ساز و کارهاي ديگر هم مثل اوراق قرضه که ميتوانست کمک کند نيز محروميم و آن را نداريم. نرخ سود پول ميتوانست کمککننده باشد که ما از آن نتوانستيم بهره بگيريم. وظيفه بانک مرکزي حمايت از سپردهگذاران و انضباط پولي است. اين تقابل وظايف بعضي اوقات حل ميشود. دو طرف بايد با هم توافق کنند. اگر يک طرف به نفع طرف ديگر حذف يا تثبيت شود، يکي از اهداف فدا مي شود. مشکل اصلي ما PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهاي تامينکننده منابع است.
يک مشکل کوچک هم داريم و آن تامين مالي توليد است. دولتها هم توسعهگرا هستند و بودهاند. دولت توسعهگرا در صدد رشد توليد است. تا اينجا مشکلي نيست؛ يک بد فهمي وجود دارد که با پول ميشود توليد را رونق داد.
PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزي را تبديل به يک مساله سياسي کرده است. آنجا که دولت توسعهگرا خودش را متولي و متصدي توليد ميداند و سياست توزيع منابع را بايد با ديد عدالت جويانه و با ابزار فيزيکي و اداري دنبال کند و تامين اعتبار براي واحدهاي توليدي مورد نظر خود را تامين اعتبار براي خودش ميداند. اين دو مشکل فاينانس توليد و PUBLIC FINANCE با هم عجين ميشود. تامين منابع براي توليد در حال کار نيز فدا ميشود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرحهايي از قبيل اصل 44 راه نجات است که البته براي دولت آسان نيست. راه ديگر البته اين است که مردم دولت را تامين مالي کنند. اين ترکيب باعث ميشود وقتي قيمت نفت پايين است، استقراض از بانک مرکزي راه حل تامين مالي دولت شود و تورم و کسري بودجه فراهم شود. وقتي قيمت نفت بالاست افزايش داراييهاي خارجي بانک مرکزي راه حل و تورم ناشي ازآن مطرح ميشود. در اين بين بانک مرکزي آخر خط ماجرا است و بايد اين معادله را ببندد. رونق توليد با اعطاي تسهيلات هم معني شده است. هر وقت هم بانک مرکزي خواسته است قوام و انتظامي به آنها بدهد،آن را چوب لاي چرخ گذاشتن ناميدهاند. بانک مرکزي بايد تصميم بگيرد يا به همراه اين قافله حرکت کند و همه آثار تورمي آن را بپذيرد يا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقايع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقايع مديران را از روندها غافل ميکند. براي درک عميقتر تحولات و چارهيابيهاي اساسيتر بايد به روندها توجه کرد. براي تبيين روندها بايد ساختارها و ساز و کارهاي ايجاد روند را شناخت. براي اصلاح روندهاي نامطلوب بايد ساختارها و مباني ايجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشي را اعمال کرديم و نتيجه عکس گرفتيم، بايد فکر ديگري کنيم. روش به خودي خود مقدس نيست. روش به خاطر نتايجي که ميدهد مقدس ميشود. اگر استراتژي خاص خود را نداشته باشيد، بخشي از استراتژي يک فرد ديگر ميشويد. نبودن استراتژي درصورتي خوب است که اهميت ندهيد به کجا ميخواهيد برويد. ديدگاههاي استراتژيک جلوتر از حوادث پيش ميروند لذا همواره پاسخهاي روشني را به تصميمگيرندگان ارائه ميکنند.
11- تصميمات کلان و شاخصهاي کلان بايد با ديد کلان اتخاذ شود و از تصميمگيري در خصوص شاخصهاي کلان با مباني اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفريط بايد پرهيز کرد. زماني تورم 11 درصد و سود بانکي 24 و 26 درصد و روي اين موضوع اصرار بود. يک زمان ديگر تورم بيش از 20 درصد داريم و ميخواهيم سود بانکي را به 12 درصد برسانيم.
13-بايد تفاوت بين برنامهريزي دولت و تصميم مردم وجود داشته باشد و بين اين دو تبعيض قائل شد.
14-سياستهاي پولي بايد در بانک مرکزي تبيين و تنظيم شود. يک نهاد تخصصي بايد براي اين وظيفه سنگين طراحي و مستقر شود. لازم است اين نهاد با شخص رئيس جمهور و از طريق ايشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزي نبايد جزئي از دولت يا تابع دولت باشد. بانک مرکزي بايد ناظر مقتدر بازارهاي مالي باشد. نظارت بانک مرکزي بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولي و مالي نبايد تحت تاثير هيچ ملاحظهاي قرار گيرد. بانک مرکزي بايد در تصميمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئيس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند.
15-اظهار نظر و بيان مديران دولت در امور اقتصادي که با امور عامه سر و کار دارند، بايد قول سديد باشد. حرفهاي بيمبنا و غيرصحيح مثل افزايش سرمايه بانکها از محل سپردههاي شعب بانکها درخارج از کشور، استفاده از ما به التفاوت خريد و فروش ارز بانک مرکزي براي تامين کسري بودجه آموزش و پرورش و غيره نبايد از دهان مسؤولان دولتي خارج شود. مملکت داري حکم ميکند مديراني را انتخاب کنند که ميزشان را به اصول ترجيح ندهند.
16-آنچه معوق و يغما شده از اموال بانک مرکزي است، با مديريت بانک يا به تحميل مديريت بانک از طريق بانک مرکزي از جيب همه مردم است. موضوع سه قفله کردن خزانه بانک مرکزي ارزشمند است؛ بايد محاظت گردد، بالاخص که وجوه آن امانت است. اجتناب عدم رعايت انضباط مالي و روي آوردن به سياست توسعه، هزينههاي دولتي و توليد پول و توزيع پول در جامعه نشانهاي از علاقه و همت و کوشش دولت در خدمت به جامعه نيست. روزي که مسؤوليت بانک مرکزي را بر عهده گرفتم گفته شد که بانک مرکزي در يکي از بهترين شرايط بعد از پيروزي انقلاب است. همان موقع هم گفتم که از جهتي سختترين شرايط خود را طي ميکند و با علم و اطلاع از سختيهايش کار را تحويل گرفتم. سعي کردم سختيهايش را حل کنم. آنچه مسلم است به خاطر انتقاداتي که داشتم و براي حفظ آن اصول و مباني، مسؤوليت خود را رها کردم و اميدوارم آن اعتقادات درست بوده باشد.
17-سر نهادن و تبعيت از قانون و هماهنگي با مجلس براي اخذ پشتيباني و حمايت مجلس و کسب قانون صحيح و مناسب و سپس گردن نهادن و اجراي آن، از اصول اوليه و ابتدايي دولت در مديريت اقتصادي است.
18- در مورد سيستم بانکي بستهاي ارائه شد که از حدود دو ماه قبل نيز تحت عنوان پيشنهادهاي «نجات سيستم بانکي» در 46 صفحه و يک خلاصه چهار صفحهاي ارائه شد. بخشي از آن تائيد و اجرايي شده است و بخشي از آن نيز تائيد نشده اما به اجرا رسيده است. بخشي از آن توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام عملي و محقق شد و بخشهايي از آن هنوز به مرحله اجرا نرسيده و پيشنهادهايي است که همچنان به قوت خود باقي است. توصيه ميکنم آن مجموعه که تصوير و تحليلي از وضع فعلي سيستم بانکي به همراه مجموعهاي از راه حلهاست، در اختيار گروهي خبره و کارشناس قرار گيرد تا نسبت به بررسي و اصلاح و عملياتي کردن آن تصميمگيري شود. اين مجموعه براي قضاوت کارشناسان و مسؤولان و صاحبنظران قابل ارائه به عموم نيز ميباشد. به جان واحدهاي توليدي نيفتيد. اصلاح سيستم اقتصادي با تيغ و درفش مقدور نيست. فضاي کسب و کار و حاکم کردن ابزارهاي اقتصادي راه حل است.
19- رهبري مديريت اقتصادي کشور لوازم و ساز و کارهايي دارد. مسائل کلان اقتصادي بايد در اتاقهاي فکر و فضاهاي کارشناسي تعيين شود و نه در پاي تريبونها، نميتوانيم در کشور به اقتصاددانان و عالمان اقتصادي و کارشناسان خبره توجه لازم را نکنيم و آنان را جدي نگيريم، اما توسعه اقتصادي داشته باشيم. با شناختي که از مطالعه توسعه درکشورهاي ديگر داشتهام، مسائل اقتصادي در ساختارهاي پيشبيني شده در حاکميت و مجاري منطقي و قانوني مربوطه حل و فصل ميشود. بنده هم همواره به اين مساله پايبند بودم و در اين مدت هم تلاش کردم در قالب همين ساختارها مسائل را حل کنم. اگرچه به دليل غير فعال بودن برخي از اين ساختارها نظير شوراي پول و اعتبار با محدوديتهايي مواجه بودهام.
خدمت همه شما حاضران گرامي سلام عرض ميکنم. سخنان خود را با سپاسگزاري از همه مديران و کارکنان بانک مرکزي که در مدت مسؤوليت اينجانب همکاري صميمانه داشتند، آغاز ميکنم و براي همه دستاندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکي کشور و رئيس کل جديد بانک مرکزي موفقيت و سربلندي آرزو ميکنم. همچنين لازم ميدانم از رئيس جمهور محترم به خاطر موافقت با عزيمت اينجانب از بانک مرکزي تشکر کنم.
همچنين با تشکر از دکتر بهمني، براي قبول مسؤوليت، آرزوي توفيق براي ايشان در بهرهگيري از اين فرصت براي ارتقاي مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالي و انجام خدمت صادقانه و مؤثر براي مردم دارم.
اين کار افتخار است؛ براي من هم افتخاري است و مباهات ميکنم که در يک دوره زماني توانستم به مردم خوب ايران خدمت کنم. شايد انتظار اين باشد که در مورد مسؤوليت يک ساله خود در بانک مرکزي گزارش عملکردي ارائه کنم اما من از آن صرف نظر ميکنم؛ نه به اين دليل که عملکرد قابل ذکري وجود ندارد، بلکه به اين دليل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اينکه جلسه مجمع عمومي هم در پيش است و در آن جلسه به صورت رسمي و کامل و دقيق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مديريت اقتصادي کشور ايجاد فضاي توسعه و رونق اقتصادي با برنامهريزي و اجراي دانش محور با رويکرد شايستهسالاري و بکارگيري استعدادهاي سرشار داخلي و اتکا به درآمدهاي مالياتي است؛ کاري که کشورهاي توسعه يافته و همه کشورهاي موفق در مسير توسعه به آن عمل کردند. چنين مسيري به توسعه اقتصادي پايدار ميانجامد. مديريت اقتصاد جامعه بايد بر اين اساس و با چنين آرماني صورت پذيرد. در سند چشمانداز اينگونه اهداف آرماني تعيين و مسير کلي ترسيم شده است. توسعه اقتصادي در جهان اصول ثابت دارد و مبناي اين اصول ثابت، مدلهاي متنوع توسعه اقتصادي در کشورهاي گوناگون طراحي و به مرحله اجرا درآمده است. طراحي مدل توسعه اقتصادي ايران نيز بدون توجه و وفاداري به اين اصول ثابت و پذيرفته شده جهاني که جملگي با حکم عقل نيز موافق است، امکانپذير نيست. بايد اذعان نماييم که فقط اين علوم تجربي و مهندسي نيستند که داراي اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انساني نيز واجد اين خصيصه است. آموزههاي ديني هم از اصول لايتغير اجتماعي به سنتهاي الهي تعبير نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعي دانسته و بر اهميت آنها با تعابير گوناگون بارها تاکيد نمودهاند.
محورتمام اصول، عقلانيت است. در حوزه انديشه ديني، عقلانيت از پايههاي اصلي شريعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانيت و بيان مزاياي آنهاست.
در امور دنيوي، عقلانيت به بهرهبرداري از علم و انديشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب ديگران اشاره ميکند. عقلانيت راه کنترل هيجانات، احساسات و بيثباتي در رفتارهاي اجتماعي و مديريت جامعه است.
در توسعه اقتصادي، کوچکسازي دولت (از طريق حذف تصديهاي قابل واگذاري به بخش خصوصي و تعاوني)، آزادسازي اقتصادي (که بستر حقوقي آن با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي مهياست) و کسب فناوريهاي پيشرفته (با اين رويکرد که درجهان امروز صنعت پيشرفته حامي و پشتيبان کشاورزي است و توسعه کشاورزي و مشتقات آن و حضور در بازارهاي جهاني بدون اتکا به صنعت قوي و فناوريهاي پيشرفته ناممکن است)، پيگيري سياستهاي مدافع اقتصاد ملي، حمايت هدفمند از بخش خصوصي رقابتپذير و نوآور، کاربردي کردن نظام آموزشي و شروع هرگونه فرهنگسازي از کلاس اول دبستان، ترويج فرهنگ پرکاري و مسؤوليتپذيري اصولي هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادي صنعت چشمانداز دست يافتني به نظر نميرسد.
توسعه اقتصادي حاصل هزاران پرواز اقتصادي، توليدي، صنعتي، بازرگاني، پولي، مالي، بانکي است که تکتک آنها بايد طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادي هيچگاه پايان نميپذيرد و تلاش در راه آن تمامي ندارد. جمهوري اسلامي ايران با داشتن سرزمين وسيع، غناي جغرافيايي، تنوع فوقالعاده قومي، موقعيت حساس ژئوپلتيک، تاريخ کهن و ريشههاي فرهنگي اصيل و از همه بالاتر استعدادهاي انساني سرشار، شايسته وضعيتي به مراتب بهتر و بالاتر از وضعيت امروز است. همت امروز ما نيل به اهداف توسعه کشور و بهبود کيفيت زندگي مردم است. اين مهم ساز و کارها و الزاماتي دارد که به اختصار برخي از آنها را ذکر ميکنم:
1-مديريت امور اقتصادي بر مبناي علم اقتصاد و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و بهرهگيري از دانش بشري و دستاوردهاي مديريتي و علمي قابل اجرا است. اگر از اين اصل عدول کنيم، ناچار ميشويم با ابزار فيزيکي و امنيتي به مديريت اقتصادي روي آوريم.
2-قبول کردن اصول و مباني علمي و قبول کردن رابطه پارامترهاي اقتصادي، تورم و نقدينگي، سود بانکي و تورم، الزام اوليه است. به خود جرأت نبايد داد که اين روابط را نفي کرد. از کساني که با جسارت و جذميت به خود جرأت ميدهند روابط علّي و منطقي بين اين پديدهها را نفي کنند، بايد برحذر بود. بايد علم اقتصاد را شناخت و از آن سواري گرفت و الا اين اقتصاد است که سواري خواهد گرفت. تجربه بشري در تاريخ اين گواهي را مي دهد. راهي جز قبول بديهيات و پايبندي به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مديريت روز علمي دنيا و کشفيات بشري وجود ندارد.
3- اين موضوع بايد روشن شود که با تزريق تورم و تامين پول پرقدرت و چاپ پول نميتوان اشتغال ايجاد کرد و به توسعه اقتصادي رسيد. ايجاد اشتغال از طريق تزريق پول يک سراب است. بايد به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده ميدهد، دعوت ميکند و تشنه را خوشحال ميکند. تتمه نيروي تشنه را صرف دويدن به سمت ساحل سرابي ميکند. اگر تتمه آبي در ته قمقهاش داشته باشد، آن را هدر ميدهد و وقتي مسافتي را طي کرد و به ساحل مفروض سراب رسيد، ميبيند که هيچي نيست. فرق برکه و سراب اين است که برکه در حد رفع عطش و تامين ذخيره براي ادامه مسير قابل اتکا است اما سراب وعدههاي بسيار شيرين ميدهد؛ در حالي که خالي است. به همين دليل چاپ اسکناس توليد ثروت نکرده و مردم را پولدار نميکند. اگر اين طور بود مردم زيمباوه ثروتمندترين مردم روي زمين بودند چرا که اسکناسهاي 10 ميليارد دلاري را براي خريد نان ميدهند. همچنين پول، موتور اقتصاد نيست. چاپ پول موتور تورم است. نبايد از مسکنهايي که درد را به سرطان تبديل ميکند، استفاده کرد.
4-ثبات و آرامش يک اصل اساسي است. هميشه بخش بزرگي از مسائل و مباحث روي اين موضع متمرکز بوده و کوشش همه بايد اين باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتي رويداد فعلي در خصوص تغيير رئيس کل بانک مرکزي هم همينطور است. نبايد بگذاريم اين رويداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئيس کل منتخب، اين ظرفيت، ويژگي و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. يک معني استقلال بانک مرکزي و سيستم پولي نيز همين است که تصميمات دولت و تنشهاي آن که طبيعت کار دولت است، به نظام پولي منتقل نشود. بانک بايد استقلال رفتار خودش را براي حفظ ثبات و آرامش به کار گيرد و نگذارد تنش تصميم دولت به بانک منتقل شود.
5-تعادل، کلمه کليدي در مديريت اقتصادي است: تعادل ارز، تعادل ريال، تعادل اختيار و مسؤوليت، تعادل ريسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصتهاي شغلي و تقاضاي شغلي. در اين رابطه وظيفه و رسالت دولت برقراري تعادل است. تعادل اقتصادي با ابزارهاي اقتصادي ميتواند برقرار شود. اين تعادل ميتواند با ابزارهاي اداري هم برقرار شود. تعادل با ابزارهاي اداري ناپايدار است. اگر ابزار اداري به عنوان امر موقت وارد ميدان شود و ابزارهاي اقتصادي هم تنظيم شود، ميتواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداري تنظيمکننده باشد ولي از ابزار اقتصادي بهرهگيري نشود، با مشکلات مضاعفي مواجه ميشويم. بهترين حالت اين است که تعادل با تصميمات اداري مهم برقرار شود.
6- بين پول مردم و پول دولت بايد تفکيک قائل شد. اين تفکيک ماهيت، تفکيک روش تعامل و تصميمگيري روي آن دو پول را به همراه ميآورد. پول بانکها پول دولت نيست، پول سپردهگزاران است. استفاده از پول بانک مرکزي به صورت اضافه برداشت، تزريق تورم و اخذ ماليات از جيب همه مردم است. ذخاير ارزي بانک مرکزي، پولي است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزي در ازاي آن ريال توليد کرده و به مردم بدهکار است. دولت بايد از دست يازيدن به اين منبع خودداري کند و منع شود. مسؤولين بانک مرکزي بايد در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل اين مقاومت، حمايت قانوني شود.
7- از کساني که به آنها بدگمان هستيد، انتظار کار خوب نداشته باشيد. از کساني که به آنها ظلم کردهايد، انتظار وفا نداشته باشيد. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارايي و سرمايه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکيل آنان (مديران بانک) به مصرف ناحق دارايي آنها بايد رعايت شود. اين گفته که اگر به سپردهگذاران صفر درصد هم سود بدهيم، هيچ کاري نميتوانند بکنند، مخالف اين اصل است و حرف درستي نيست. حتي اگر اين حرف صحيح باشد و سپردهگذاران نتوانند کاري بکنند، حداقلش اين است که احساس ظلم ميکنند. نبايد اجازه داد اين احساس به وجود آيد.
8-تزريق تورم و دميدن در تنور داغ تورم را مردم ميفهمند و ميدانند که اين کار، کاري است که ريشه در سياستهاي اقتصادي دارد. آدرس دادنهاي اشتباه نظر مردم را عوض نميکند و مردم را به اشتباه نمياندازد.
همه مردم ميدانند که دولت ميتواند کاري کند که تورم کاهش يابد. مردم تجربه اتخاذ تدابير مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنينه ناشي از کاهش تورم را فراموش نميکنند. مردم ميدانند که دولت ميتواند تصميماتي بگيرد که از شدت تورم بکاهد. مردم ميدانند که در تنور داغ تورم، توليد شکل نميگيرد. مردم ميدانند که تورم موجود محصول سياستهاي اقتصادي دولت است.
مردم ديدهاند که امروزه کشورهاي ديگر هم که از تورمهاي 500 درصدي مثل برزيل و يا تورم70 درصدي مثل ترکيه برخوردار بودهاند، با عزم و اراده توانستهاند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و ميفهمند که دولت ما هم ميتواند.
مردم ميفهمند هر دولتي که سياست توسعه با ابزارهاي تورمي را دنبال ميکند، حتماً دو الزام را پيگيري ميکند: اول جبران قدرت خريد مردم در قبال تورم تزريقي براي حفظ معيشت آنها و دوم حمايت از توليد داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلي و خارجي.
مردم ميفهمند که امروز با تورمي که اين ويژگي را ندارد، قدرت خريد مردم جبران نميشود. صادرات کالا و خدمات با تزريق تورم داخلي و تثبيت نرخ ارز و طرح ايده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعيت خود را از دست ميدهد. دميدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتي عام است به توليدکنندگان خارج از کشور براي تصرف توليدکنندگان داخلي.
9- براي دولت به لحاظ ساختاري، وظايفي در قانون اساسي تعريف شده که بسيار هزينهبر است. تامين مالي براي انجام وظايف دولت به نسبت مورد نياز ديده نشده، وظايف دولت در زمينه بهداشت، آموزش، آموزش عالي، زيرساخت ها و ارتقاي بشريت پيشبيني شده اما نحوه تامين اعتبار براي آن ديده نشده است. در قبال کاهش هزينههاي دولت که به معناي کاهش خدمترساني است، هميشه مقاومت وجود دارد. افزايش درآمدهاي دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لايحه ارزش افزوده و مقاومتهايي که در قبال آن مطرح شد، آخرين نمونه آن است. بعد از انقلاب تقريباً هيچ سالي نتوانستهايم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزي و کسري بودجه آشکار و پنهان ببنديم. به اين دليل است که کسري بودجه دولت در اقتصاد ما نهادينه شده است. اختلاف نظر بين دولت و بانک مرکزي ربطي به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پايبندي به وظايف و مسؤوليتهاي پيشبيني شده براي آن شدت اختلاف نظر را تنظيم ميکند. دولت همواره به دنبال خدمترساني بوده؛ خدمترساني نياز به هزينه دارد. اين هزينه دائمي را ماليات تلافي نميکند. ساختار مالياتي ما ضعيف است. ما از ساز و کارهاي ديگر هم مثل اوراق قرضه که ميتوانست کمک کند نيز محروميم و آن را نداريم. نرخ سود پول ميتوانست کمککننده باشد که ما از آن نتوانستيم بهره بگيريم. وظيفه بانک مرکزي حمايت از سپردهگذاران و انضباط پولي است. اين تقابل وظايف بعضي اوقات حل ميشود. دو طرف بايد با هم توافق کنند. اگر يک طرف به نفع طرف ديگر حذف يا تثبيت شود، يکي از اهداف فدا مي شود. مشکل اصلي ما PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهاي تامينکننده منابع است.
يک مشکل کوچک هم داريم و آن تامين مالي توليد است. دولتها هم توسعهگرا هستند و بودهاند. دولت توسعهگرا در صدد رشد توليد است. تا اينجا مشکلي نيست؛ يک بد فهمي وجود دارد که با پول ميشود توليد را رونق داد.
PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزي را تبديل به يک مساله سياسي کرده است. آنجا که دولت توسعهگرا خودش را متولي و متصدي توليد ميداند و سياست توزيع منابع را بايد با ديد عدالت جويانه و با ابزار فيزيکي و اداري دنبال کند و تامين اعتبار براي واحدهاي توليدي مورد نظر خود را تامين اعتبار براي خودش ميداند. اين دو مشکل فاينانس توليد و PUBLIC FINANCE با هم عجين ميشود. تامين منابع براي توليد در حال کار نيز فدا ميشود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرحهايي از قبيل اصل 44 راه نجات است که البته براي دولت آسان نيست. راه ديگر البته اين است که مردم دولت را تامين مالي کنند. اين ترکيب باعث ميشود وقتي قيمت نفت پايين است، استقراض از بانک مرکزي راه حل تامين مالي دولت شود و تورم و کسري بودجه فراهم شود. وقتي قيمت نفت بالاست افزايش داراييهاي خارجي بانک مرکزي راه حل و تورم ناشي ازآن مطرح ميشود. در اين بين بانک مرکزي آخر خط ماجرا است و بايد اين معادله را ببندد. رونق توليد با اعطاي تسهيلات هم معني شده است. هر وقت هم بانک مرکزي خواسته است قوام و انتظامي به آنها بدهد،آن را چوب لاي چرخ گذاشتن ناميدهاند. بانک مرکزي بايد تصميم بگيرد يا به همراه اين قافله حرکت کند و همه آثار تورمي آن را بپذيرد يا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقايع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقايع مديران را از روندها غافل ميکند. براي درک عميقتر تحولات و چارهيابيهاي اساسيتر بايد به روندها توجه کرد. براي تبيين روندها بايد ساختارها و ساز و کارهاي ايجاد روند را شناخت. براي اصلاح روندهاي نامطلوب بايد ساختارها و مباني ايجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشي را اعمال کرديم و نتيجه عکس گرفتيم، بايد فکر ديگري کنيم. روش به خودي خود مقدس نيست. روش به خاطر نتايجي که ميدهد مقدس ميشود. اگر استراتژي خاص خود را نداشته باشيد، بخشي از استراتژي يک فرد ديگر ميشويد. نبودن استراتژي درصورتي خوب است که اهميت ندهيد به کجا ميخواهيد برويد. ديدگاههاي استراتژيک جلوتر از حوادث پيش ميروند لذا همواره پاسخهاي روشني را به تصميمگيرندگان ارائه ميکنند.
11- تصميمات کلان و شاخصهاي کلان بايد با ديد کلان اتخاذ شود و از تصميمگيري در خصوص شاخصهاي کلان با مباني اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفريط بايد پرهيز کرد. زماني تورم 11 درصد و سود بانکي 24 و 26 درصد و روي اين موضوع اصرار بود. يک زمان ديگر تورم بيش از 20 درصد داريم و ميخواهيم سود بانکي را به 12 درصد برسانيم.
13-بايد تفاوت بين برنامهريزي دولت و تصميم مردم وجود داشته باشد و بين اين دو تبعيض قائل شد.
14-سياستهاي پولي بايد در بانک مرکزي تبيين و تنظيم شود. يک نهاد تخصصي بايد براي اين وظيفه سنگين طراحي و مستقر شود. لازم است اين نهاد با شخص رئيس جمهور و از طريق ايشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزي نبايد جزئي از دولت يا تابع دولت باشد. بانک مرکزي بايد ناظر مقتدر بازارهاي مالي باشد. نظارت بانک مرکزي بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولي و مالي نبايد تحت تاثير هيچ ملاحظهاي قرار گيرد. بانک مرکزي بايد در تصميمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئيس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند.
15-اظهار نظر و بيان مديران دولت در امور اقتصادي که با امور عامه سر و کار دارند، بايد قول سديد باشد. حرفهاي بيمبنا و غيرصحيح مثل افزايش سرمايه بانکها از محل سپردههاي شعب بانکها درخارج از کشور، استفاده از ما به التفاوت خريد و فروش ارز بانک مرکزي براي تامين کسري بودجه آموزش و پرورش و غيره نبايد از دهان مسؤولان دولتي خارج شود. مملکت داري حکم ميکند مديراني را انتخاب کنند که ميزشان را به اصول ترجيح ندهند.
16-آنچه معوق و يغما شده از اموال بانک مرکزي است، با مديريت بانک يا به تحميل مديريت بانک از طريق بانک مرکزي از جيب همه مردم است. موضوع سه قفله کردن خزانه بانک مرکزي ارزشمند است؛ بايد محاظت گردد، بالاخص که وجوه آن امانت است. اجتناب عدم رعايت انضباط مالي و روي آوردن به سياست توسعه، هزينههاي دولتي و توليد پول و توزيع پول در جامعه نشانهاي از علاقه و همت و کوشش دولت در خدمت به جامعه نيست. روزي که مسؤوليت بانک مرکزي را بر عهده گرفتم گفته شد که بانک مرکزي در يکي از بهترين شرايط بعد از پيروزي انقلاب است. همان موقع هم گفتم که از جهتي سختترين شرايط خود را طي ميکند و با علم و اطلاع از سختيهايش کار را تحويل گرفتم. سعي کردم سختيهايش را حل کنم. آنچه مسلم است به خاطر انتقاداتي که داشتم و براي حفظ آن اصول و مباني، مسؤوليت خود را رها کردم و اميدوارم آن اعتقادات درست بوده باشد.
17-سر نهادن و تبعيت از قانون و هماهنگي با مجلس براي اخذ پشتيباني و حمايت مجلس و کسب قانون صحيح و مناسب و سپس گردن نهادن و اجراي آن، از اصول اوليه و ابتدايي دولت در مديريت اقتصادي است.
18- در مورد سيستم بانکي بستهاي ارائه شد که از حدود دو ماه قبل نيز تحت عنوان پيشنهادهاي «نجات سيستم بانکي» در 46 صفحه و يک خلاصه چهار صفحهاي ارائه شد. بخشي از آن تائيد و اجرايي شده است و بخشي از آن نيز تائيد نشده اما به اجرا رسيده است. بخشي از آن توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام عملي و محقق شد و بخشهايي از آن هنوز به مرحله اجرا نرسيده و پيشنهادهايي است که همچنان به قوت خود باقي است. توصيه ميکنم آن مجموعه که تصوير و تحليلي از وضع فعلي سيستم بانکي به همراه مجموعهاي از راه حلهاست، در اختيار گروهي خبره و کارشناس قرار گيرد تا نسبت به بررسي و اصلاح و عملياتي کردن آن تصميمگيري شود. اين مجموعه براي قضاوت کارشناسان و مسؤولان و صاحبنظران قابل ارائه به عموم نيز ميباشد. به جان واحدهاي توليدي نيفتيد. اصلاح سيستم اقتصادي با تيغ و درفش مقدور نيست. فضاي کسب و کار و حاکم کردن ابزارهاي اقتصادي راه حل است.
19- رهبري مديريت اقتصادي کشور لوازم و ساز و کارهايي دارد. مسائل کلان اقتصادي بايد در اتاقهاي فکر و فضاهاي کارشناسي تعيين شود و نه در پاي تريبونها، نميتوانيم در کشور به اقتصاددانان و عالمان اقتصادي و کارشناسان خبره توجه لازم را نکنيم و آنان را جدي نگيريم، اما توسعه اقتصادي داشته باشيم. با شناختي که از مطالعه توسعه درکشورهاي ديگر داشتهام، مسائل اقتصادي در ساختارهاي پيشبيني شده در حاکميت و مجاري منطقي و قانوني مربوطه حل و فصل ميشود. بنده هم همواره به اين مساله پايبند بودم و در اين مدت هم تلاش کردم در قالب همين ساختارها مسائل را حل کنم. اگرچه به دليل غير فعال بودن برخي از اين ساختارها نظير شوراي پول و اعتبار با محدوديتهايي مواجه بودهام.
خدمت همه شما حاضران گرامي سلام عرض ميکنم. سخنان خود را با سپاسگزاري از همه مديران و کارکنان بانک مرکزي که در مدت مسؤوليت اينجانب همکاري صميمانه داشتند، آغاز ميکنم و براي همه دستاندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکي کشور و رئيس کل جديد بانک مرکزي موفقيت و سربلندي آرزو ميکنم. همچنين لازم ميدانم از رئيس جمهور محترم به خاطر موافقت با عزيمت اينجانب از بانک مرکزي تشکر کنم.
همچنين با تشکر از دکتر بهمني، براي قبول مسؤوليت، آرزوي توفيق براي ايشان در بهرهگيري از اين فرصت براي ارتقاي مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالي و انجام خدمت صادقانه و مؤثر براي مردم دارم.
اين کار افتخار است؛ براي من هم افتخاري است و مباهات ميکنم که در يک دوره زماني توانستم به مردم خوب ايران خدمت کنم. شايد انتظار اين باشد که در مورد مسؤوليت يک ساله خود در بانک مرکزي گزارش عملکردي ارائه کنم اما من از آن صرف نظر ميکنم؛ نه به اين دليل که عملکرد قابل ذکري وجود ندارد، بلکه به اين دليل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اينکه جلسه مجمع عمومي هم در پيش است و در آن جلسه به صورت رسمي و کامل و دقيق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مديريت اقتصادي کشور ايجاد فضاي توسعه و رونق اقتصادي با برنامهريزي و اجراي دانش محور با رويکرد شايستهسالاري و بکارگيري استعدادهاي سرشار داخلي و اتکا به درآمدهاي مالياتي است؛ کاري که کشورهاي توسعه يافته و همه کشورهاي موفق در مسير توسعه به آن عمل کردند. چنين مسيري به توسعه اقتصادي پايدار ميانجامد. مديريت اقتصاد جامعه بايد بر اين اساس و با چنين آرماني صورت پذيرد. در سند چشمانداز اينگونه اهداف آرماني تعيين و مسير کلي ترسيم شده است. توسعه اقتصادي در جهان اصول ثابت دارد و مبناي اين اصول ثابت، مدلهاي متنوع توسعه اقتصادي در کشورهاي گوناگون طراحي و به مرحله اجرا درآمده است. طراحي مدل توسعه اقتصادي ايران نيز بدون توجه و وفاداري به اين اصول ثابت و پذيرفته شده جهاني که جملگي با حکم عقل نيز موافق است، امکانپذير نيست. بايد اذعان نماييم که فقط اين علوم تجربي و مهندسي نيستند که داراي اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انساني نيز واجد اين خصيصه است. آموزههاي ديني هم از اصول لايتغير اجتماعي به سنتهاي الهي تعبير نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعي دانسته و بر اهميت آنها با تعابير گوناگون بارها تاکيد نمودهاند.
محورتمام اصول، عقلانيت است. در حوزه انديشه ديني، عقلانيت از پايههاي اصلي شريعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانيت و بيان مزاياي آنهاست.
در امور دنيوي، عقلانيت به بهرهبرداري از علم و انديشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب ديگران اشاره ميکند. عقلانيت راه کنترل هيجانات، احساسات و بيثباتي در رفتارهاي اجتماعي و مديريت جامعه است.
در توسعه اقتصادي، کوچکسازي دولت (از طريق حذف تصديهاي قابل واگذاري به بخش خصوصي و تعاوني)، آزادسازي اقتصادي (که بستر حقوقي آن با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي مهياست) و کسب فناوريهاي پيشرفته (با اين رويکرد که درجهان امروز صنعت پيشرفته حامي و پشتيبان کشاورزي است و توسعه کشاورزي و مشتقات آن و حضور در بازارهاي جهاني بدون اتکا به صنعت قوي و فناوريهاي پيشرفته ناممکن است)، پيگيري سياستهاي مدافع اقتصاد ملي، حمايت هدفمند از بخش خصوصي رقابتپذير و نوآور، کاربردي کردن نظام آموزشي و شروع هرگونه فرهنگسازي از کلاس اول دبستان، ترويج فرهنگ پرکاري و مسؤوليتپذيري اصولي هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادي صنعت چشمانداز دست يافتني به نظر نميرسد.
توسعه اقتصادي حاصل هزاران پرواز اقتصادي، توليدي، صنعتي، بازرگاني، پولي، مالي، بانکي است که تکتک آنها بايد طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادي هيچگاه پايان نميپذيرد و تلاش در راه آن تمامي ندارد. جمهوري اسلامي ايران با داشتن سرزمين وسيع، غناي جغرافيايي، تنوع فوقالعاده قومي، موقعيت حساس ژئوپلتيک، تاريخ کهن و ريشههاي فرهنگي اصيل و از همه بالاتر استعدادهاي انساني سرشار، شايسته وضعيتي به مراتب بهتر و بالاتر از وضعيت امروز است. همت امروز ما نيل به اهداف توسعه کشور و بهبود کيفيت زندگي مردم است. اين مهم ساز و کارها و الزاماتي دارد که به اختصار برخي از آنها را ذکر ميکنم:
1-مديريت امور اقتصادي بر مبناي علم اقتصاد و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و بهرهگيري از دانش بشري و دستاوردهاي مديريتي و علمي قابل اجرا است. اگر از اين اصل عدول کنيم، ناچار ميشويم با ابزار فيزيکي و امنيتي به مديريت اقتصادي روي آوريم.
2-قبول کردن اصول و مباني علمي و قبول کردن رابطه پارامترهاي اقتصادي، تورم و نقدينگي، سود بانکي و تورم، الزام اوليه است. به خود جرأت نبايد داد که اين روابط را نفي کرد. از کساني که با جسارت و جذميت به خود جرأت ميدهند روابط علّي و منطقي بين اين پديدهها را نفي کنند، بايد برحذر بود. بايد علم اقتصاد را شناخت و از آن سواري گرفت و الا اين اقتصاد است که سواري خواهد گرفت. تجربه بشري در تاريخ اين گواهي را مي دهد. راهي جز قبول بديهيات و پايبندي به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مديريت روز علمي دنيا و کشفيات بشري وجود ندارد.
3- اين موضوع بايد روشن شود که با تزريق تورم و تامين پول پرقدرت و چاپ پول نميتوان اشتغال ايجاد کرد و به توسعه اقتصادي رسيد. ايجاد اشتغال از طريق تزريق پول يک سراب است. بايد به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده ميدهد، دعوت ميکند و تشنه را خوشحال ميکند. تتمه نيروي تشنه را صرف دويدن به سمت ساحل سرابي ميکند. اگر تتمه آبي در ته قمقهاش داشته باشد، آن را هدر ميدهد و وقتي مسافتي را طي کرد و به ساحل مفروض سراب رسيد، ميبيند که هيچي نيست. فرق برکه و سراب اين است که برکه در حد رفع عطش و تامين ذخيره براي ادامه مسير قابل اتکا است اما سراب وعدههاي بسيار شيرين ميدهد؛ در حالي که خالي است. به همين دليل چاپ اسکناس توليد ثروت نکرده و مردم را پولدار نميکند. اگر اين طور بود مردم زيمباوه ثروتمندترين مردم روي زمين بودند چرا که اسکناسهاي 10 ميليارد دلاري را براي خريد نان ميدهند. همچنين پول، موتور اقتصاد نيست. چاپ پول موتور تورم است. نبايد از مسکنهايي که درد را به سرطان تبديل ميکند، استفاده کرد.
4-ثبات و آرامش يک اصل اساسي است. هميشه بخش بزرگي از مسائل و مباحث روي اين موضع متمرکز بوده و کوشش همه بايد اين باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتي رويداد فعلي در خصوص تغيير رئيس کل بانک مرکزي هم همينطور است. نبايد بگذاريم اين رويداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئيس کل منتخب، اين ظرفيت، ويژگي و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. يک معني استقلال بانک مرکزي و سيستم پولي نيز همين است که تصميمات دولت و تنشهاي آن که طبيعت کار دولت است، به نظام پولي منتقل نشود. بانک بايد استقلال رفتار خودش را براي حفظ ثبات و آرامش به کار گيرد و نگذارد تنش تصميم دولت به بانک منتقل شود.
5-تعادل، کلمه کليدي در مديريت اقتصادي است: تعادل ارز، تعادل ريال، تعادل اختيار و مسؤوليت، تعادل ريسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصتهاي شغلي و تقاضاي شغلي. در اين رابطه وظيفه و رسالت دولت برقراري تعادل است. تعادل اقتصادي با ابزارهاي اقتصادي ميتواند برقرار شود. اين تعادل ميتواند با ابزارهاي اداري هم برقرار شود. تعادل با ابزارهاي اداري ناپايدار است. اگر ابزار اداري به عنوان امر موقت وارد ميدان شود و ابزارهاي اقتصادي هم تنظيم شود، ميتواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداري تنظيمکننده باشد ولي از ابزار اقتصادي بهرهگيري نشود، با مشکلات مضاعفي مواجه ميشويم. بهترين حالت اين است که تعادل با تصميمات اداري مهم برقرار شود.
6- بين پول مردم و پول دولت بايد تفکيک قائل شد. اين تفکيک ماهيت، تفکيک روش تعامل و تصميمگيري روي آن دو پول را به همراه ميآورد. پول بانکها پول دولت نيست، پول سپردهگزاران است. استفاده از پول بانک مرکزي به صورت اضافه برداشت، تزريق تورم و اخذ ماليات از جيب همه مردم است. ذخاير ارزي بانک مرکزي، پولي است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزي در ازاي آن ريال توليد کرده و به مردم بدهکار است. دولت بايد از دست يازيدن به اين منبع خودداري کند و منع شود. مسؤولين بانک مرکزي بايد در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل اين مقاومت، حمايت قانوني شود.
7- از کساني که به آنها بدگمان هستيد، انتظار کار خوب نداشته باشيد. از کساني که به آنها ظلم کردهايد، انتظار وفا نداشته باشيد. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارايي و سرمايه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکيل آنان (مديران بانک) به مصرف ناحق دارايي آنها بايد رعايت شود. اين گفته که اگر به سپردهگذاران صفر درصد هم سود بدهيم، هيچ کاري نميتوانند بکنند، مخالف اين اصل است و حرف درستي نيست. حتي اگر اين حرف صحيح باشد و سپردهگذاران نتوانند کاري بکنند، حداقلش اين است که احساس ظلم ميکنند. نبايد اجازه داد اين احساس به وجود آيد.
8-تزريق تورم و دميدن در تنور داغ تورم را مردم ميفهمند و ميدانند که اين کار، کاري است که ريشه در سياستهاي اقتصادي دارد. آدرس دادنهاي اشتباه نظر مردم را عوض نميکند و مردم را به اشتباه نمياندازد.
همه مردم ميدانند که دولت ميتواند کاري کند که تورم کاهش يابد. مردم تجربه اتخاذ تدابير مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنينه ناشي از کاهش تورم را فراموش نميکنند. مردم ميدانند که دولت ميتواند تصميماتي بگيرد که از شدت تورم بکاهد. مردم ميدانند که در تنور داغ تورم، توليد شکل نميگيرد. مردم ميدانند که تورم موجود محصول سياستهاي اقتصادي دولت است.
مردم ديدهاند که امروزه کشورهاي ديگر هم که از تورمهاي 500 درصدي مثل برزيل و يا تورم70 درصدي مثل ترکيه برخوردار بودهاند، با عزم و اراده توانستهاند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و ميفهمند که دولت ما هم ميتواند.
مردم ميفهمند هر دولتي که سياست توسعه با ابزارهاي تورمي را دنبال ميکند، حتماً دو الزام را پيگيري ميکند: اول جبران قدرت خريد مردم در قبال تورم تزريقي براي حفظ معيشت آنها و دوم حمايت از توليد داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلي و خارجي.
مردم ميفهمند که امروز با تورمي که اين ويژگي را ندارد، قدرت خريد مردم جبران نميشود. صادرات کالا و خدمات با تزريق تورم داخلي و تثبيت نرخ ارز و طرح ايده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعيت خود را از دست ميدهد. دميدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتي عام است به توليدکنندگان خارج از کشور براي تصرف توليدکنندگان داخلي.
9- براي دولت به لحاظ ساختاري، وظايفي در قانون اساسي تعريف شده که بسيار هزينهبر است. تامين مالي براي انجام وظايف دولت به نسبت مورد نياز ديده نشده، وظايف دولت در زمينه بهداشت، آموزش، آموزش عالي، زيرساخت ها و ارتقاي بشريت پيشبيني شده اما نحوه تامين اعتبار براي آن ديده نشده است. در قبال کاهش هزينههاي دولت که به معناي کاهش خدمترساني است، هميشه مقاومت وجود دارد. افزايش درآمدهاي دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لايحه ارزش افزوده و مقاومتهايي که در قبال آن مطرح شد، آخرين نمونه آن است. بعد از انقلاب تقريباً هيچ سالي نتوانستهايم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزي و کسري بودجه آشکار و پنهان ببنديم. به اين دليل است که کسري بودجه دولت در اقتصاد ما نهادينه شده است. اختلاف نظر بين دولت و بانک مرکزي ربطي به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پايبندي به وظايف و مسؤوليتهاي پيشبيني شده براي آن شدت اختلاف نظر را تنظيم ميکند. دولت همواره به دنبال خدمترساني بوده؛ خدمترساني نياز به هزينه دارد. اين هزينه دائمي را ماليات تلافي نميکند. ساختار مالياتي ما ضعيف است. ما از ساز و کارهاي ديگر هم مثل اوراق قرضه که ميتوانست کمک کند نيز محروميم و آن را نداريم. نرخ سود پول ميتوانست کمککننده باشد که ما از آن نتوانستيم بهره بگيريم. وظيفه بانک مرکزي حمايت از سپردهگذاران و انضباط پولي است. اين تقابل وظايف بعضي اوقات حل ميشود. دو طرف بايد با هم توافق کنند. اگر يک طرف به نفع طرف ديگر حذف يا تثبيت شود، يکي از اهداف فدا مي شود. مشکل اصلي ما PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهاي تامينکننده منابع است.
يک مشکل کوچک هم داريم و آن تامين مالي توليد است. دولتها هم توسعهگرا هستند و بودهاند. دولت توسعهگرا در صدد رشد توليد است. تا اينجا مشکلي نيست؛ يک بد فهمي وجود دارد که با پول ميشود توليد را رونق داد.
PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزي را تبديل به يک مساله سياسي کرده است. آنجا که دولت توسعهگرا خودش را متولي و متصدي توليد ميداند و سياست توزيع منابع را بايد با ديد عدالت جويانه و با ابزار فيزيکي و اداري دنبال کند و تامين اعتبار براي واحدهاي توليدي مورد نظر خود را تامين اعتبار براي خودش ميداند. اين دو مشکل فاينانس توليد و PUBLIC FINANCE با هم عجين ميشود. تامين منابع براي توليد در حال کار نيز فدا ميشود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرحهايي از قبيل اصل 44 راه نجات است که البته براي دولت آسان نيست. راه ديگر البته اين است که مردم دولت را تامين مالي کنند. اين ترکيب باعث ميشود وقتي قيمت نفت پايين است، استقراض از بانک مرکزي راه حل تامين مالي دولت شود و تورم و کسري بودجه فراهم شود. وقتي قيمت نفت بالاست افزايش داراييهاي خارجي بانک مرکزي راه حل و تورم ناشي ازآن مطرح ميشود. در اين بين بانک مرکزي آخر خط ماجرا است و بايد اين معادله را ببندد. رونق توليد با اعطاي تسهيلات هم معني شده است. هر وقت هم بانک مرکزي خواسته است قوام و انتظامي به آنها بدهد،آن را چوب لاي چرخ گذاشتن ناميدهاند. بانک مرکزي بايد تصميم بگيرد يا به همراه اين قافله حرکت کند و همه آثار تورمي آن را بپذيرد يا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقايع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقايع مديران را از روندها غافل ميکند. براي درک عميقتر تحولات و چارهيابيهاي اساسيتر بايد به روندها توجه کرد. براي تبيين روندها بايد ساختارها و ساز و کارهاي ايجاد روند را شناخت. براي اصلاح روندهاي نامطلوب بايد ساختارها و مباني ايجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشي را اعمال کرديم و نتيجه عکس گرفتيم، بايد فکر ديگري کنيم. روش به خودي خود مقدس نيست. روش به خاطر نتايجي که ميدهد مقدس ميشود. اگر استراتژي خاص خود را نداشته باشيد، بخشي از استراتژي يک فرد ديگر ميشويد. نبودن استراتژي درصورتي خوب است که اهميت ندهيد به کجا ميخواهيد برويد. ديدگاههاي استراتژيک جلوتر از حوادث پيش ميروند لذا همواره پاسخهاي روشني را به تصميمگيرندگان ارائه ميکنند.
11- تصميمات کلان و شاخصهاي کلان بايد با ديد کلان اتخاذ شود و از تصميمگيري در خصوص شاخصهاي کلان با مباني اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفريط بايد پرهيز کرد. زماني تورم 11 درصد و سود بانکي 24 و 26 درصد و روي اين موضوع اصرار بود. يک زمان ديگر تورم بيش از 20 درصد داريم و ميخواهيم سود بانکي را به 12 درصد برسانيم.
13-بايد تفاوت بين برنامهريزي دولت و تصميم مردم وجود داشته باشد و بين اين دو تبعيض قائل شد.
14-سياستهاي پولي بايد در بانک مرکزي تبيين و تنظيم شود. يک نهاد تخصصي بايد براي اين وظيفه سنگين طراحي و مستقر شود. لازم است اين نهاد با شخص رئيس جمهور و از طريق ايشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزي نبايد جزئي از دولت يا تابع دولت باشد. بانک مرکزي بايد ناظر مقتدر بازارهاي مالي باشد. نظارت بانک مرکزي بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولي و مالي نبايد تحت تاثير هيچ ملاحظهاي قرار گيرد. بانک مرکزي بايد در تصميمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئيس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند.
15-اظهار نظر و بيان مديران دولت در امور اقتصادي که با امور عامه سر و کار دارند، بايد قول سديد باشد. حرفهاي بيمبنا و غيرصحيح مثل افزايش سرمايه بانکها از محل سپردههاي شعب بانکها درخارج از کشور، استفاده از ما به التفاوت خريد و فروش ارز بانک مرکزي براي تامين کسري بودجه آموزش و پرورش و غيره نبايد از دهان مسؤولان دولتي خارج شود. مملکت داري حکم ميکند مديراني را انتخاب کنند که ميزشان را به اصول ترجيح ندهند.
16-آنچه معوق و يغما شده از اموال بانک مرکزي است، با مديريت بانک يا به تحميل مديريت بانک از طريق بانک مرکزي از جيب همه مردم است. موضوع سه قفله کردن خزانه بانک مرکزي ارزشمند است؛ بايد محاظت گردد، بالاخص که وجوه آن امانت است. اجتناب عدم رعايت انضباط مالي و روي آوردن به سياست توسعه، هزينههاي دولتي و توليد پول و توزيع پول در جامعه نشانهاي از علاقه و همت و کوشش دولت در خدمت به جامعه نيست. روزي که مسؤوليت بانک مرکزي را بر عهده گرفتم گفته شد که بانک مرکزي در يکي از بهترين شرايط بعد از پيروزي انقلاب است. همان موقع هم گفتم که از جهتي سختترين شرايط خود را طي ميکند و با علم و اطلاع از سختيهايش کار را تحويل گرفتم. سعي کردم سختيهايش را حل کنم. آنچه مسلم است به خاطر انتقاداتي که داشتم و براي حفظ آن اصول و مباني، مسؤوليت خود را رها کردم و اميدوارم آن اعتقادات درست بوده باشد.
17-سر نهادن و تبعيت از قانون و هماهنگي با مجلس براي اخذ پشتيباني و حمايت مجلس و کسب قانون صحيح و مناسب و سپس گردن نهادن و اجراي آن، از اصول اوليه و ابتدايي دولت در مديريت اقتصادي است.
18- در مورد سيستم بانکي بستهاي ارائه شد که از حدود دو ماه قبل نيز تحت عنوان پيشنهادهاي «نجات سيستم بانکي» در 46 صفحه و يک خلاصه چهار صفحهاي ارائه شد. بخشي از آن تائيد و اجرايي شده است و بخشي از آن نيز تائيد نشده اما به اجرا رسيده است. بخشي از آن توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام عملي و محقق شد و بخشهايي از آن هنوز به مرحله اجرا نرسيده و پيشنهادهايي است که همچنان به قوت خود باقي است. توصيه ميکنم آن مجموعه که تصوير و تحليلي از وضع فعلي سيستم بانکي به همراه مجموعهاي از راه حلهاست، در اختيار گروهي خبره و کارشناس قرار گيرد تا نسبت به بررسي و اصلاح و عملياتي کردن آن تصميمگيري شود. اين مجموعه براي قضاوت کارشناسان و مسؤولان و صاحبنظران قابل ارائه به عموم نيز ميباشد. به جان واحدهاي توليدي نيفتيد. اصلاح سيستم اقتصادي با تيغ و درفش مقدور نيست. فضاي کسب و کار و حاکم کردن ابزارهاي اقتصادي راه حل است.
19- رهبري مديريت اقتصادي کشور لوازم و ساز و کارهايي دارد. مسائل کلان اقتصادي بايد در اتاقهاي فکر و فضاهاي کارشناسي تعيين شود و نه در پاي تريبونها، نميتوانيم در کشور به اقتصاددانان و عالمان اقتصادي و کارشناسان خبره توجه لازم را نکنيم و آنان را جدي نگيريم، اما توسعه اقتصادي داشته باشيم. با شناختي که از مطالعه توسعه درکشورهاي ديگر داشتهام، مسائل اقتصادي در ساختارهاي پيشبيني شده در حاکميت و مجاري منطقي و قانوني مربوطه حل و فصل ميشود. بنده هم همواره به اين مساله پايبند بودم و در اين مدت هم تلاش کردم در قالب همين ساختارها مسائل را حل کنم. اگرچه به دليل غير فعال بودن برخي از اين ساختارها نظير شوراي پول و اعتبار با محدوديتهايي مواجه بودهام.
خدمت همه شما حاضران گرامي سلام عرض ميکنم. سخنان خود را با سپاسگزاري از همه مديران و کارکنان بانک مرکزي که در مدت مسؤوليت اينجانب همکاري صميمانه داشتند، آغاز ميکنم و براي همه دستاندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکي کشور و رئيس کل جديد بانک مرکزي موفقيت و سربلندي آرزو ميکنم. همچنين لازم ميدانم از رئيس جمهور محترم به خاطر موافقت با عزيمت اينجانب از بانک مرکزي تشکر کنم.
همچنين با تشکر از دکتر بهمني، براي قبول مسؤوليت، آرزوي توفيق براي ايشان در بهرهگيري از اين فرصت براي ارتقاي مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالي و انجام خدمت صادقانه و مؤثر براي مردم دارم.
اين کار افتخار است؛ براي من هم افتخاري است و مباهات ميکنم که در يک دوره زماني توانستم به مردم خوب ايران خدمت کنم. شايد انتظار اين باشد که در مورد مسؤوليت يک ساله خود در بانک مرکزي گزارش عملکردي ارائه کنم اما من از آن صرف نظر ميکنم؛ نه به اين دليل که عملکرد قابل ذکري وجود ندارد، بلکه به اين دليل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اينکه جلسه مجمع عمومي هم در پيش است و در آن جلسه به صورت رسمي و کامل و دقيق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مديريت اقتصادي کشور ايجاد فضاي توسعه و رونق اقتصادي با برنامهريزي و اجراي دانش محور با رويکرد شايستهسالاري و بکارگيري استعدادهاي سرشار داخلي و اتکا به درآمدهاي مالياتي است؛ کاري که کشورهاي توسعه يافته و همه کشورهاي موفق در مسير توسعه به آن عمل کردند. چنين مسيري به توسعه اقتصادي پايدار ميانجامد. مديريت اقتصاد جامعه بايد بر اين اساس و با چنين آرماني صورت پذيرد. در سند چشمانداز اينگونه اهداف آرماني تعيين و مسير کلي ترسيم شده است. توسعه اقتصادي در جهان اصول ثابت دارد و مبناي اين اصول ثابت، مدلهاي متنوع توسعه اقتصادي در کشورهاي گوناگون طراحي و به مرحله اجرا درآمده است. طراحي مدل توسعه اقتصادي ايران نيز بدون توجه و وفاداري به اين اصول ثابت و پذيرفته شده جهاني که جملگي با حکم عقل نيز موافق است، امکانپذير نيست. بايد اذعان نماييم که فقط اين علوم تجربي و مهندسي نيستند که داراي اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انساني نيز واجد اين خصيصه است. آموزههاي ديني هم از اصول لايتغير اجتماعي به سنتهاي الهي تعبير نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعي دانسته و بر اهميت آنها با تعابير گوناگون بارها تاکيد نمودهاند.
محورتمام اصول، عقلانيت است. در حوزه انديشه ديني، عقلانيت از پايههاي اصلي شريعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانيت و بيان مزاياي آنهاست.
در امور دنيوي، عقلانيت به بهرهبرداري از علم و انديشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب ديگران اشاره ميکند. عقلانيت راه کنترل هيجانات، احساسات و بيثباتي در رفتارهاي اجتماعي و مديريت جامعه است.
در توسعه اقتصادي، کوچکسازي دولت (از طريق حذف تصديهاي قابل واگذاري به بخش خصوصي و تعاوني)، آزادسازي اقتصادي (که بستر حقوقي آن با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي مهياست) و کسب فناوريهاي پيشرفته (با اين رويکرد که درجهان امروز صنعت پيشرفته حامي و پشتيبان کشاورزي است و توسعه کشاورزي و مشتقات آن و حضور در بازارهاي جهاني بدون اتکا به صنعت قوي و فناوريهاي پيشرفته ناممکن است)، پيگيري سياستهاي مدافع اقتصاد ملي، حمايت هدفمند از بخش خصوصي رقابتپذير و نوآور، کاربردي کردن نظام آموزشي و شروع هرگونه فرهنگسازي از کلاس اول دبستان، ترويج فرهنگ پرکاري و مسؤوليتپذيري اصولي هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادي صنعت چشمانداز دست يافتني به نظر نميرسد.
توسعه اقتصادي حاصل هزاران پرواز اقتصادي، توليدي، صنعتي، بازرگاني، پولي، مالي، بانکي است که تکتک آنها بايد طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادي هيچگاه پايان نميپذيرد و تلاش در راه آن تمامي ندارد. جمهوري اسلامي ايران با داشتن سرزمين وسيع، غناي جغرافيايي، تنوع فوقالعاده قومي، موقعيت حساس ژئوپلتيک، تاريخ کهن و ريشههاي فرهنگي اصيل و از همه بالاتر استعدادهاي انساني سرشار، شايسته وضعيتي به مراتب بهتر و بالاتر از وضعيت امروز است. همت امروز ما نيل به اهداف توسعه کشور و بهبود کيفيت زندگي مردم است. اين مهم ساز و کارها و الزاماتي دارد که به اختصار برخي از آنها را ذکر ميکنم:
1-مديريت امور اقتصادي بر مبناي علم اقتصاد و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و بهرهگيري از دانش بشري و دستاوردهاي مديريتي و علمي قابل اجرا است. اگر از اين اصل عدول کنيم، ناچار ميشويم با ابزار فيزيکي و امنيتي به مديريت اقتصادي روي آوريم.
2-قبول کردن اصول و مباني علمي و قبول کردن رابطه پارامترهاي اقتصادي، تورم و نقدينگي، سود بانکي و تورم، الزام اوليه است. به خود جرأت نبايد داد که اين روابط را نفي کرد. از کساني که با جسارت و جذميت به خود جرأت ميدهند روابط علّي و منطقي بين اين پديدهها را نفي کنند، بايد برحذر بود. بايد علم اقتصاد را شناخت و از آن سواري گرفت و الا اين اقتصاد است که سواري خواهد گرفت. تجربه بشري در تاريخ اين گواهي را مي دهد. راهي جز قبول بديهيات و پايبندي به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مديريت روز علمي دنيا و کشفيات بشري وجود ندارد.
3- اين موضوع بايد روشن شود که با تزريق تورم و تامين پول پرقدرت و چاپ پول نميتوان اشتغال ايجاد کرد و به توسعه اقتصادي رسيد. ايجاد اشتغال از طريق تزريق پول يک سراب است. بايد به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده ميدهد، دعوت ميکند و تشنه را خوشحال ميکند. تتمه نيروي تشنه را صرف دويدن به سمت ساحل سرابي ميکند. اگر تتمه آبي در ته قمقهاش داشته باشد، آن را هدر ميدهد و وقتي مسافتي را طي کرد و به ساحل مفروض سراب رسيد، ميبيند که هيچي نيست. فرق برکه و سراب اين است که برکه در حد رفع عطش و تامين ذخيره براي ادامه مسير قابل اتکا است اما سراب وعدههاي بسيار شيرين ميدهد؛ در حالي که خالي است. به همين دليل چاپ اسکناس توليد ثروت نکرده و مردم را پولدار نميکند. اگر اين طور بود مردم زيمباوه ثروتمندترين مردم روي زمين بودند چرا که اسکناسهاي 10 ميليارد دلاري را براي خريد نان ميدهند. همچنين پول، موتور اقتصاد نيست. چاپ پول موتور تورم است. نبايد از مسکنهايي که درد را به سرطان تبديل ميکند، استفاده کرد.
4-ثبات و آرامش يک اصل اساسي است. هميشه بخش بزرگي از مسائل و مباحث روي اين موضع متمرکز بوده و کوشش همه بايد اين باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتي رويداد فعلي در خصوص تغيير رئيس کل بانک مرکزي هم همينطور است. نبايد بگذاريم اين رويداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئيس کل منتخب، اين ظرفيت، ويژگي و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. يک معني استقلال بانک مرکزي و سيستم پولي نيز همين است که تصميمات دولت و تنشهاي آن که طبيعت کار دولت است، به نظام پولي منتقل نشود. بانک بايد استقلال رفتار خودش را براي حفظ ثبات و آرامش به کار گيرد و نگذارد تنش تصميم دولت به بانک منتقل شود.
5-تعادل، کلمه کليدي در مديريت اقتصادي است: تعادل ارز، تعادل ريال، تعادل اختيار و مسؤوليت، تعادل ريسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصتهاي شغلي و تقاضاي شغلي. در اين رابطه وظيفه و رسالت دولت برقراري تعادل است. تعادل اقتصادي با ابزارهاي اقتصادي ميتواند برقرار شود. اين تعادل ميتواند با ابزارهاي اداري هم برقرار شود. تعادل با ابزارهاي اداري ناپايدار است. اگر ابزار اداري به عنوان امر موقت وارد ميدان شود و ابزارهاي اقتصادي هم تنظيم شود، ميتواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداري تنظيمکننده باشد ولي از ابزار اقتصادي بهرهگيري نشود، با مشکلات مضاعفي مواجه ميشويم. بهترين حالت اين است که تعادل با تصميمات اداري مهم برقرار شود.
6- بين پول مردم و پول دولت بايد تفکيک قائل شد. اين تفکيک ماهيت، تفکيک روش تعامل و تصميمگيري روي آن دو پول را به همراه ميآورد. پول بانکها پول دولت نيست، پول سپردهگزاران است. استفاده از پول بانک مرکزي به صورت اضافه برداشت، تزريق تورم و اخذ ماليات از جيب همه مردم است. ذخاير ارزي بانک مرکزي، پولي است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزي در ازاي آن ريال توليد کرده و به مردم بدهکار است. دولت بايد از دست يازيدن به اين منبع خودداري کند و منع شود. مسؤولين بانک مرکزي بايد در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل اين مقاومت، حمايت قانوني شود.
7- از کساني که به آنها بدگمان هستيد، انتظار کار خوب نداشته باشيد. از کساني که به آنها ظلم کردهايد، انتظار وفا نداشته باشيد. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارايي و سرمايه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکيل آنان (مديران بانک) به مصرف ناحق دارايي آنها بايد رعايت شود. اين گفته که اگر به سپردهگذاران صفر درصد هم سود بدهيم، هيچ کاري نميتوانند بکنند، مخالف اين اصل است و حرف درستي نيست. حتي اگر اين حرف صحيح باشد و سپردهگذاران نتوانند کاري بکنند، حداقلش اين است که احساس ظلم ميکنند. نبايد اجازه داد اين احساس به وجود آيد.
8-تزريق تورم و دميدن در تنور داغ تورم را مردم ميفهمند و ميدانند که اين کار، کاري است که ريشه در سياستهاي اقتصادي دارد. آدرس دادنهاي اشتباه نظر مردم را عوض نميکند و مردم را به اشتباه نمياندازد.
همه مردم ميدانند که دولت ميتواند کاري کند که تورم کاهش يابد. مردم تجربه اتخاذ تدابير مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنينه ناشي از کاهش تورم را فراموش نميکنند. مردم ميدانند که دولت ميتواند تصميماتي بگيرد که از شدت تورم بکاهد. مردم ميدانند که در تنور داغ تورم، توليد شکل نميگيرد. مردم ميدانند که تورم موجود محصول سياستهاي اقتصادي دولت است.
مردم ديدهاند که امروزه کشورهاي ديگر هم که از تورمهاي 500 درصدي مثل برزيل و يا تورم70 درصدي مثل ترکيه برخوردار بودهاند، با عزم و اراده توانستهاند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و ميفهمند که دولت ما هم ميتواند.
مردم ميفهمند هر دولتي که سياست توسعه با ابزارهاي تورمي را دنبال ميکند، حتماً دو الزام را پيگيري ميکند: اول جبران قدرت خريد مردم در قبال تورم تزريقي براي حفظ معيشت آنها و دوم حمايت از توليد داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلي و خارجي.
مردم ميفهمند که امروز با تورمي که اين ويژگي را ندارد، قدرت خريد مردم جبران نميشود. صادرات کالا و خدمات با تزريق تورم داخلي و تثبيت نرخ ارز و طرح ايده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعيت خود را از دست ميدهد. دميدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتي عام است به توليدکنندگان خارج از کشور براي تصرف توليدکنندگان داخلي.
9- براي دولت به لحاظ ساختاري، وظايفي در قانون اساسي تعريف شده که بسيار هزينهبر است. تامين مالي براي انجام وظايف دولت به نسبت مورد نياز ديده نشده، وظايف دولت در زمينه بهداشت، آموزش، آموزش عالي، زيرساخت ها و ارتقاي بشريت پيشبيني شده اما نحوه تامين اعتبار براي آن ديده نشده است. در قبال کاهش هزينههاي دولت که به معناي کاهش خدمترساني است، هميشه مقاومت وجود دارد. افزايش درآمدهاي دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لايحه ارزش افزوده و مقاومتهايي که در قبال آن مطرح شد، آخرين نمونه آن است. بعد از انقلاب تقريباً هيچ سالي نتوانستهايم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزي و کسري بودجه آشکار و پنهان ببنديم. به اين دليل است که کسري بودجه دولت در اقتصاد ما نهادينه شده است. اختلاف نظر بين دولت و بانک مرکزي ربطي به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پايبندي به وظايف و مسؤوليتهاي پيشبيني شده براي آن شدت اختلاف نظر را تنظيم ميکند. دولت همواره به دنبال خدمترساني بوده؛ خدمترساني نياز به هزينه دارد. اين هزينه دائمي را ماليات تلافي نميکند. ساختار مالياتي ما ضعيف است. ما از ساز و کارهاي ديگر هم مثل اوراق قرضه که ميتوانست کمک کند نيز محروميم و آن را نداريم. نرخ سود پول ميتوانست کمککننده باشد که ما از آن نتوانستيم بهره بگيريم. وظيفه بانک مرکزي حمايت از سپردهگذاران و انضباط پولي است. اين تقابل وظايف بعضي اوقات حل ميشود. دو طرف بايد با هم توافق کنند. اگر يک طرف به نفع طرف ديگر حذف يا تثبيت شود، يکي از اهداف فدا مي شود. مشکل اصلي ما PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهاي تامينکننده منابع است.
يک مشکل کوچک هم داريم و آن تامين مالي توليد است. دولتها هم توسعهگرا هستند و بودهاند. دولت توسعهگرا در صدد رشد توليد است. تا اينجا مشکلي نيست؛ يک بد فهمي وجود دارد که با پول ميشود توليد را رونق داد.
PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزي را تبديل به يک مساله سياسي کرده است. آنجا که دولت توسعهگرا خودش را متولي و متصدي توليد ميداند و سياست توزيع منابع را بايد با ديد عدالت جويانه و با ابزار فيزيکي و اداري دنبال کند و تامين اعتبار براي واحدهاي توليدي مورد نظر خود را تامين اعتبار براي خودش ميداند. اين دو مشکل فاينانس توليد و PUBLIC FINANCE با هم عجين ميشود. تامين منابع براي توليد در حال کار نيز فدا ميشود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرحهايي از قبيل اصل 44 راه نجات است که البته براي دولت آسان نيست. راه ديگر البته اين است که مردم دولت را تامين مالي کنند. اين ترکيب باعث ميشود وقتي قيمت نفت پايين است، استقراض از بانک مرکزي راه حل تامين مالي دولت شود و تورم و کسري بودجه فراهم شود. وقتي قيمت نفت بالاست افزايش داراييهاي خارجي بانک مرکزي راه حل و تورم ناشي ازآن مطرح ميشود. در اين بين بانک مرکزي آخر خط ماجرا است و بايد اين معادله را ببندد. رونق توليد با اعطاي تسهيلات هم معني شده است. هر وقت هم بانک مرکزي خواسته است قوام و انتظامي به آنها بدهد،آن را چوب لاي چرخ گذاشتن ناميدهاند. بانک مرکزي بايد تصميم بگيرد يا به همراه اين قافله حرکت کند و همه آثار تورمي آن را بپذيرد يا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقايع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقايع مديران را از روندها غافل ميکند. براي درک عميقتر تحولات و چارهيابيهاي اساسيتر بايد به روندها توجه کرد. براي تبيين روندها بايد ساختارها و ساز و کارهاي ايجاد روند را شناخت. براي اصلاح روندهاي نامطلوب بايد ساختارها و مباني ايجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشي را اعمال کرديم و نتيجه عکس گرفتيم، بايد فکر ديگري کنيم. روش به خودي خود مقدس نيست. روش به خاطر نتايجي که ميدهد مقدس ميشود. اگر استراتژي خاص خود را نداشته باشيد، بخشي از استراتژي يک فرد ديگر ميشويد. نبودن استراتژي درصورتي خوب است که اهميت ندهيد به کجا ميخواهيد برويد. ديدگاههاي استراتژيک جلوتر از حوادث پيش ميروند لذا همواره پاسخهاي روشني را به تصميمگيرندگان ارائه ميکنند.
11- تصميمات کلان و شاخصهاي کلان بايد با ديد کلان اتخاذ شود و از تصميمگيري در خصوص شاخصهاي کلان با مباني اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفريط بايد پرهيز کرد. زماني تورم 11 درصد و سود بانکي 24 و 26 درصد و روي اين موضوع اصرار بود. يک زمان ديگر تورم بيش از 20 درصد داريم و ميخواهيم سود بانکي را به 12 درصد برسانيم.
13-بايد تفاوت بين برنامهريزي دولت و تصميم مردم وجود داشته باشد و بين اين دو تبعيض قائل شد.
14-سياستهاي پولي بايد در بانک مرکزي تبيين و تنظيم شود. يک نهاد تخصصي بايد براي اين وظيفه سنگين طراحي و مستقر شود. لازم است اين نهاد با شخص رئيس جمهور و از طريق ايشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزي نبايد جزئي از دولت يا تابع دولت باشد. بانک مرکزي بايد ناظر مقتدر بازارهاي مالي باشد. نظارت بانک مرکزي بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولي و مالي نبايد تحت تاثير هيچ ملاحظهاي قرار گيرد. بانک مرکزي بايد در تصميمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئيس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند.
15-اظهار نظر و بيان مديران دولت در امور اقتصادي که با امور عامه سر و کار دارند، بايد قول سديد باشد. حرفهاي بيمبنا و غيرصحيح مثل افزايش سرمايه بانکها از محل سپردههاي شعب بانکها درخارج از کشور، استفاده از ما به التفاوت خريد و فروش ارز بانک مرکزي براي تامين کسري بودجه آموزش و پرورش و غيره نبايد از دهان مسؤولان دولتي خارج شود. مملکت داري حکم ميکند مديراني را انتخاب کنند که ميزشان را به اصول ترجيح ندهند.
16-آنچه معوق و يغما شده از اموال بانک مرکزي است، با مديريت بانک يا به تحميل مديريت بانک از طريق بانک مرکزي از جيب همه مردم است. موضوع سه قفله کردن خزانه بانک مرکزي ارزشمند است؛ بايد محاظت گردد، بالاخص که وجوه آن امانت است. اجتناب عدم رعايت انضباط مالي و روي آوردن به سياست توسعه، هزينههاي دولتي و توليد پول و توزيع پول در جامعه نشانهاي از علاقه و همت و کوشش دولت در خدمت به جامعه نيست. روزي که مسؤوليت بانک مرکزي را بر عهده گرفتم گفته شد که بانک مرکزي در يکي از بهترين شرايط بعد از پيروزي انقلاب است. همان موقع هم گفتم که از جهتي سختترين شرايط خود را طي ميکند و با علم و اطلاع از سختيهايش کار را تحويل گرفتم. سعي کردم سختيهايش را حل کنم. آنچه مسلم است به خاطر انتقاداتي که داشتم و براي حفظ آن اصول و مباني، مسؤوليت خود را رها کردم و اميدوارم آن اعتقادات درست بوده باشد.
17-سر نهادن و تبعيت از قانون و هماهنگي با مجلس براي اخذ پشتيباني و حمايت مجلس و کسب قانون صحيح و مناسب و سپس گردن نهادن و اجراي آن، از اصول اوليه و ابتدايي دولت در مديريت اقتصادي است.
18- در مورد سيستم بانکي بستهاي ارائه شد که از حدود دو ماه قبل نيز تحت عنوان پيشنهادهاي «نجات سيستم بانکي» در 46 صفحه و يک خلاصه چهار صفحهاي ارائه شد. بخشي از آن تائيد و اجرايي شده است و بخشي از آن نيز تائيد نشده اما به اجرا رسيده است. بخشي از آن توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام عملي و محقق شد و بخشهايي از آن هنوز به مرحله اجرا نرسيده و پيشنهادهايي است که همچنان به قوت خود باقي است. توصيه ميکنم آن مجموعه که تصوير و تحليلي از وضع فعلي سيستم بانکي به همراه مجموعهاي از راه حلهاست، در اختيار گروهي خبره و کارشناس قرار گيرد تا نسبت به بررسي و اصلاح و عملياتي کردن آن تصميمگيري شود. اين مجموعه براي قضاوت کارشناسان و مسؤولان و صاحبنظران قابل ارائه به عموم نيز ميباشد. به جان واحدهاي توليدي نيفتيد. اصلاح سيستم اقتصادي با تيغ و درفش مقدور نيست. فضاي کسب و کار و حاکم کردن ابزارهاي اقتصادي راه حل است.
19- رهبري مديريت اقتصادي کشور لوازم و ساز و کارهايي دارد. مسائل کلان اقتصادي بايد در اتاقهاي فکر و فضاهاي کارشناسي تعيين شود و نه در پاي تريبونها، نميتوانيم در کشور به اقتصاددانان و عالمان اقتصادي و کارشناسان خبره توجه لازم را نکنيم و آنان را جدي نگيريم، اما توسعه اقتصادي داشته باشيم. با شناختي که از مطالعه توسعه درکشورهاي ديگر داشتهام، مسائل اقتصادي در ساختارهاي پيشبيني شده در حاکميت و مجاري منطقي و قانوني مربوطه حل و فصل ميشود. بنده هم همواره به اين مساله پايبند بودم و در اين مدت هم تلاش کردم در قالب همين ساختارها مسائل را حل کنم. اگرچه به دليل غير فعال بودن برخي از اين ساختارها نظير شوراي پول و اعتبار با محدوديتهايي مواجه بودهام.
خدمت همه شما حاضران گرامي سلام عرض ميکنم. سخنان خود را با سپاسگزاري از همه مديران و کارکنان بانک مرکزي که در مدت مسؤوليت اينجانب همکاري صميمانه داشتند، آغاز ميکنم و براي همه دستاندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکي کشور و رئيس کل جديد بانک مرکزي موفقيت و سربلندي آرزو ميکنم. همچنين لازم ميدانم از رئيس جمهور محترم به خاطر موافقت با عزيمت اينجانب از بانک مرکزي تشکر کنم.
همچنين با تشکر از دکتر بهمني، براي قبول مسؤوليت، آرزوي توفيق براي ايشان در بهرهگيري از اين فرصت براي ارتقاي مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالي و انجام خدمت صادقانه و مؤثر براي مردم دارم.
اين کار افتخار است؛ براي من هم افتخاري است و مباهات ميکنم که در يک دوره زماني توانستم به مردم خوب ايران خدمت کنم. شايد انتظار اين باشد که در مورد مسؤوليت يک ساله خود در بانک مرکزي گزارش عملکردي ارائه کنم اما من از آن صرف نظر ميکنم؛ نه به اين دليل که عملکرد قابل ذکري وجود ندارد، بلکه به اين دليل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اينکه جلسه مجمع عمومي هم در پيش است و در آن جلسه به صورت رسمي و کامل و دقيق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مديريت اقتصادي کشور ايجاد فضاي توسعه و رونق اقتصادي با برنامهريزي و اجراي دانش محور با رويکرد شايستهسالاري و بکارگيري استعدادهاي سرشار داخلي و اتکا به درآمدهاي مالياتي است؛ کاري که کشورهاي توسعه يافته و همه کشورهاي موفق در مسير توسعه به آن عمل کردند. چنين مسيري به توسعه اقتصادي پايدار ميانجامد. مديريت اقتصاد جامعه بايد بر اين اساس و با چنين آرماني صورت پذيرد. در سند چشمانداز اينگونه اهداف آرماني تعيين و مسير کلي ترسيم شده است. توسعه اقتصادي در جهان اصول ثابت دارد و مبناي اين اصول ثابت، مدلهاي متنوع توسعه اقتصادي در کشورهاي گوناگون طراحي و به مرحله اجرا درآمده است. طراحي مدل توسعه اقتصادي ايران نيز بدون توجه و وفاداري به اين اصول ثابت و پذيرفته شده جهاني که جملگي با حکم عقل نيز موافق است، امکانپذير نيست. بايد اذعان نماييم که فقط اين علوم تجربي و مهندسي نيستند که داراي اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انساني نيز واجد اين خصيصه است. آموزههاي ديني هم از اصول لايتغير اجتماعي به سنتهاي الهي تعبير نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعي دانسته و بر اهميت آنها با تعابير گوناگون بارها تاکيد نمودهاند.
محورتمام اصول، عقلانيت است. در حوزه انديشه ديني، عقلانيت از پايههاي اصلي شريعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانيت و بيان مزاياي آنهاست.
در امور دنيوي، عقلانيت به بهرهبرداري از علم و انديشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب ديگران اشاره ميکند. عقلانيت راه کنترل هيجانات، احساسات و بيثباتي در رفتارهاي اجتماعي و مديريت جامعه است.
در توسعه اقتصادي، کوچکسازي دولت (از طريق حذف تصديهاي قابل واگذاري به بخش خصوصي و تعاوني)، آزادسازي اقتصادي (که بستر حقوقي آن با ابلاغ سياستهاي اصل 44 قانون اساسي مهياست) و کسب فناوريهاي پيشرفته (با اين رويکرد که درجهان امروز صنعت پيشرفته حامي و پشتيبان کشاورزي است و توسعه کشاورزي و مشتقات آن و حضور در بازارهاي جهاني بدون اتکا به صنعت قوي و فناوريهاي پيشرفته ناممکن است)، پيگيري سياستهاي مدافع اقتصاد ملي، حمايت هدفمند از بخش خصوصي رقابتپذير و نوآور، کاربردي کردن نظام آموزشي و شروع هرگونه فرهنگسازي از کلاس اول دبستان، ترويج فرهنگ پرکاري و مسؤوليتپذيري اصولي هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادي صنعت چشمانداز دست يافتني به نظر نميرسد.
توسعه اقتصادي حاصل هزاران پرواز اقتصادي، توليدي، صنعتي، بازرگاني، پولي، مالي، بانکي است که تکتک آنها بايد طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادي هيچگاه پايان نميپذيرد و تلاش در راه آن تمامي ندارد. جمهوري اسلامي ايران با داشتن سرزمين وسيع، غناي جغرافيايي، تنوع فوقالعاده قومي، موقعيت حساس ژئوپلتيک، تاريخ کهن و ريشههاي فرهنگي اصيل و از همه بالاتر استعدادهاي انساني سرشار، شايسته وضعيتي به مراتب بهتر و بالاتر از وضعيت امروز است. همت امروز ما نيل به اهداف توسعه کشور و بهبود کيفيت زندگي مردم است. اين مهم ساز و کارها و الزاماتي دارد که به اختصار برخي از آنها را ذکر ميکنم:
1-مديريت امور اقتصادي بر مبناي علم اقتصاد و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و بهرهگيري از دانش بشري و دستاوردهاي مديريتي و علمي قابل اجرا است. اگر از اين اصل عدول کنيم، ناچار ميشويم با ابزار فيزيکي و امنيتي به مديريت اقتصادي روي آوريم.
2-قبول کردن اصول و مباني علمي و قبول کردن رابطه پارامترهاي اقتصادي، تورم و نقدينگي، سود بانکي و تورم، الزام اوليه است. به خود جرأت نبايد داد که اين روابط را نفي کرد. از کساني که با جسارت و جذميت به خود جرأت ميدهند روابط علّي و منطقي بين اين پديدهها را نفي کنند، بايد برحذر بود. بايد علم اقتصاد را شناخت و از آن سواري گرفت و الا اين اقتصاد است که سواري خواهد گرفت. تجربه بشري در تاريخ اين گواهي را مي دهد. راهي جز قبول بديهيات و پايبندي به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مديريت روز علمي دنيا و کشفيات بشري وجود ندارد.
3- اين موضوع بايد روشن شود که با تزريق تورم و تامين پول پرقدرت و چاپ پول نميتوان اشتغال ايجاد کرد و به توسعه اقتصادي رسيد. ايجاد اشتغال از طريق تزريق پول يک سراب است. بايد به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده ميدهد، دعوت ميکند و تشنه را خوشحال ميکند. تتمه نيروي تشنه را صرف دويدن به سمت ساحل سرابي ميکند. اگر تتمه آبي در ته قمقهاش داشته باشد، آن را هدر ميدهد و وقتي مسافتي را طي کرد و به ساحل مفروض سراب رسيد، ميبيند که هيچي نيست. فرق برکه و سراب اين است که برکه در حد رفع عطش و تامين ذخيره براي ادامه مسير قابل اتکا است اما سراب وعدههاي بسيار شيرين ميدهد؛ در حالي که خالي است. به همين دليل چاپ اسکناس توليد ثروت نکرده و مردم را پولدار نميکند. اگر اين طور بود مردم زيمباوه ثروتمندترين مردم روي زمين بودند چرا که اسکناسهاي 10 ميليارد دلاري را براي خريد نان ميدهند. همچنين پول، موتور اقتصاد نيست. چاپ پول موتور تورم است. نبايد از مسکنهايي که درد را به سرطان تبديل ميکند، استفاده کرد.
4-ثبات و آرامش يک اصل اساسي است. هميشه بخش بزرگي از مسائل و مباحث روي اين موضع متمرکز بوده و کوشش همه بايد اين باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتي رويداد فعلي در خصوص تغيير رئيس کل بانک مرکزي هم همينطور است. نبايد بگذاريم اين رويداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئيس کل منتخب، اين ظرفيت، ويژگي و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. يک معني استقلال بانک مرکزي و سيستم پولي نيز همين است که تصميمات دولت و تنشهاي آن که طبيعت کار دولت است، به نظام پولي منتقل نشود. بانک بايد استقلال رفتار خودش را براي حفظ ثبات و آرامش به کار گيرد و نگذارد تنش تصميم دولت به بانک منتقل شود.
5-تعادل، کلمه کليدي در مديريت اقتصادي است: تعادل ارز، تعادل ريال، تعادل اختيار و مسؤوليت، تعادل ريسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصتهاي شغلي و تقاضاي شغلي. در اين رابطه وظيفه و رسالت دولت برقراري تعادل است. تعادل اقتصادي با ابزارهاي اقتصادي ميتواند برقرار شود. اين تعادل ميتواند با ابزارهاي اداري هم برقرار شود. تعادل با ابزارهاي اداري ناپايدار است. اگر ابزار اداري به عنوان امر موقت وارد ميدان شود و ابزارهاي اقتصادي هم تنظيم شود، ميتواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداري تنظيمکننده باشد ولي از ابزار اقتصادي بهرهگيري نشود، با مشکلات مضاعفي مواجه ميشويم. بهترين حالت اين است که تعادل با تصميمات اداري مهم برقرار شود.
6- بين پول مردم و پول دولت بايد تفکيک قائل شد. اين تفکيک ماهيت، تفکيک روش تعامل و تصميمگيري روي آن دو پول را به همراه ميآورد. پول بانکها پول دولت نيست، پول سپردهگزاران است. استفاده از پول بانک مرکزي به صورت اضافه برداشت، تزريق تورم و اخذ ماليات از جيب همه مردم است. ذخاير ارزي بانک مرکزي، پولي است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزي در ازاي آن ريال توليد کرده و به مردم بدهکار است. دولت بايد از دست يازيدن به اين منبع خودداري کند و منع شود. مسؤولين بانک مرکزي بايد در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل اين مقاومت، حمايت قانوني شود.
7- از کساني که به آنها بدگمان هستيد، انتظار کار خوب نداشته باشيد. از کساني که به آنها ظلم کردهايد، انتظار وفا نداشته باشيد. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارايي و سرمايه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکيل آنان (مديران بانک) به مصرف ناحق دارايي آنها بايد رعايت شود. اين گفته که اگر به سپردهگذاران صفر درصد هم سود بدهيم، هيچ کاري نميتوانند بکنند، مخالف اين اصل است و حرف درستي نيست. حتي اگر اين حرف صحيح باشد و سپردهگذاران نتوانند کاري بکنند، حداقلش اين است که احساس ظلم ميکنند. نبايد اجازه داد اين احساس به وجود آيد.
8-تزريق تورم و دميدن در تنور داغ تورم را مردم ميفهمند و ميدانند که اين کار، کاري است که ريشه در سياستهاي اقتصادي دارد. آدرس دادنهاي اشتباه نظر مردم را عوض نميکند و مردم را به اشتباه نمياندازد.
همه مردم ميدانند که دولت ميتواند کاري کند که تورم کاهش يابد. مردم تجربه اتخاذ تدابير مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنينه ناشي از کاهش تورم را فراموش نميکنند. مردم ميدانند که دولت ميتواند تصميماتي بگيرد که از شدت تورم بکاهد. مردم ميدانند که در تنور داغ تورم، توليد شکل نميگيرد. مردم ميدانند که تورم موجود محصول سياستهاي اقتصادي دولت است.
مردم ديدهاند که امروزه کشورهاي ديگر هم که از تورمهاي 500 درصدي مثل برزيل و يا تورم70 درصدي مثل ترکيه برخوردار بودهاند، با عزم و اراده توانستهاند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و ميفهمند که دولت ما هم ميتواند.
مردم ميفهمند هر دولتي که سياست توسعه با ابزارهاي تورمي را دنبال ميکند، حتماً دو الزام را پيگيري ميکند: اول جبران قدرت خريد مردم در قبال تورم تزريقي براي حفظ معيشت آنها و دوم حمايت از توليد داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلي و خارجي.
مردم ميفهمند که امروز با تورمي که اين ويژگي را ندارد، قدرت خريد مردم جبران نميشود. صادرات کالا و خدمات با تزريق تورم داخلي و تثبيت نرخ ارز و طرح ايده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعيت خود را از دست ميدهد. دميدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتي عام است به توليدکنندگان خارج از کشور براي تصرف توليدکنندگان داخلي.
9- براي دولت به لحاظ ساختاري، وظايفي در قانون اساسي تعريف شده که بسيار هزينهبر است. تامين مالي براي انجام وظايف دولت به نسبت مورد نياز ديده نشده، وظايف دولت در زمينه بهداشت، آموزش، آموزش عالي، زيرساخت ها و ارتقاي بشريت پيشبيني شده اما نحوه تامين اعتبار براي آن ديده نشده است. در قبال کاهش هزينههاي دولت که به معناي کاهش خدمترساني است، هميشه مقاومت وجود دارد. افزايش درآمدهاي دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لايحه ارزش افزوده و مقاومتهايي که در قبال آن مطرح شد، آخرين نمونه آن است. بعد از انقلاب تقريباً هيچ سالي نتوانستهايم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزي و کسري بودجه آشکار و پنهان ببنديم. به اين دليل است که کسري بودجه دولت در اقتصاد ما نهادينه شده است. اختلاف نظر بين دولت و بانک مرکزي ربطي به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پايبندي به وظايف و مسؤوليتهاي پيشبيني شده براي آن شدت اختلاف نظر را تنظيم ميکند. دولت همواره به دنبال خدمترساني بوده؛ خدمترساني نياز به هزينه دارد. اين هزينه دائمي را ماليات تلافي نميکند. ساختار مالياتي ما ضعيف است. ما از ساز و کارهاي ديگر هم مثل اوراق قرضه که ميتوانست کمک کند نيز محروميم و آن را نداريم. نرخ سود پول ميتوانست کمککننده باشد که ما از آن نتوانستيم بهره بگيريم. وظيفه بانک مرکزي حمايت از سپردهگذاران و انضباط پولي است. اين تقابل وظايف بعضي اوقات حل ميشود. دو طرف بايد با هم توافق کنند. اگر يک طرف به نفع طرف ديگر حذف يا تثبيت شود، يکي از اهداف فدا مي شود. مشکل اصلي ما PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهاي تامينکننده منابع است.
يک مشکل کوچک هم داريم و آن تامين مالي توليد است. دولتها هم توسعهگرا هستند و بودهاند. دولت توسعهگرا در صدد رشد توليد است. تا اينجا مشکلي نيست؛ يک بد فهمي وجود دارد که با پول ميشود توليد را رونق داد.
PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزي را تبديل به يک مساله سياسي کرده است. آنجا که دولت توسعهگرا خودش را متولي و متصدي توليد ميداند و سياست توزيع منابع را بايد با ديد عدالت جويانه و با ابزار فيزيکي و اداري دنبال کند و تامين اعتبار براي واحدهاي توليدي مورد نظر خود را تامين اعتبار براي خودش ميداند. اين دو مشکل فاينانس توليد و PUBLIC FINANCE با هم عجين ميشود. تامين منابع براي توليد در حال کار نيز فدا ميشود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرحهايي از قبيل اصل 44 راه نجات است که البته براي دولت آسان نيست. راه ديگر البته اين است که مردم دولت را تامين مالي کنند. اين ترکيب باعث ميشود وقتي قيمت نفت پايين است، استقراض از بانک مرکزي راه حل تامين مالي دولت شود و تورم و کسري بودجه فراهم شود. وقتي قيمت نفت بالاست افزايش داراييهاي خارجي بانک مرکزي راه حل و تورم ناشي ازآن مطرح ميشود. در اين بين بانک مرکزي آخر خط ماجرا است و بايد اين معادله را ببندد. رونق توليد با اعطاي تسهيلات هم معني شده است. هر وقت هم بانک مرکزي خواسته است قوام و انتظامي به آنها بدهد،آن را چوب لاي چرخ گذاشتن ناميدهاند. بانک مرکزي بايد تصميم بگيرد يا به همراه اين قافله حرکت کند و همه آثار تورمي آن را بپذيرد يا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقايع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقايع مديران را از روندها غافل ميکند. براي درک عميقتر تحولات و چارهيابيهاي اساسيتر بايد به روندها توجه کرد. براي تبيين روندها بايد ساختارها و ساز و کارهاي ايجاد روند را شناخت. براي اصلاح روندهاي نامطلوب بايد ساختارها و مباني ايجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشي را اعمال کرديم و نتيجه عکس گرفتيم، بايد فکر ديگري کنيم. روش به خودي خود مقدس نيست. روش به خاطر نتايجي که ميدهد مقدس ميشود. اگر استراتژي خاص خود را نداشته باشيد، بخشي از استراتژي يک فرد ديگر ميشويد. نبودن استراتژي درصورتي خوب است که اهميت ندهيد به کجا ميخواهيد برويد. ديدگاههاي استراتژيک جلوتر از حوادث پيش ميروند لذا همواره پاسخهاي روشني را به تصميمگيرندگان ارائه ميکنند.
11- تصميمات کلان و شاخصهاي کلان بايد با ديد کلان اتخاذ شود و از تصميمگيري در خصوص شاخصهاي کلان با مباني اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفريط بايد پرهيز کرد. زماني تورم 11 درصد و سود بانکي 24 و 26 درصد و روي اين موضوع اصرار بود. يک زمان ديگر تورم بيش از 20 درصد داريم و ميخواهيم سود بانکي را به 12 درصد برسانيم.
13-بايد تفاوت بين برنامهريزي دولت و تصميم مردم وجود داشته باشد و بين اين دو تبعيض قائل شد.
14-سياستهاي پولي بايد در بانک مرکزي تبيين و تنظيم شود. يک نهاد تخصصي بايد براي اين وظيفه سنگين طراحي و مستقر شود. لازم است اين نهاد با شخص رئيس جمهور و از طريق ايشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزي نبايد جزئي از دولت يا تابع دولت باشد. بانک مرکزي بايد ناظر مقتدر بازارهاي مالي باشد. نظارت بانک مرکزي بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولي و مالي نبايد تحت تاثير هيچ ملاحظهاي قرار گيرد. بانک مرکزي بايد در تصميمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئيس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند.
15-اظهار نظر و بيان مديران دولت در امور اقتصادي که با امور عامه سر و کار دارند، بايد قول سديد باشد. حرفهاي بيمبنا و غيرصحيح مثل افزايش سرمايه بانکها از محل سپردههاي شعب بانکها درخارج از کشور، استفاده از ما به التفاوت خريد و فروش ارز بانک مرکزي براي تامين کسري بودجه آموزش و پرورش و غيره نبايد از دهان مسؤولان دولتي خارج شود. مملکت داري حکم ميکند مديراني را انتخاب کنند که ميزشان را به اصول ترجيح ندهند.
16-آنچه معوق و يغما شده از اموال بانک مرکزي است، با مديريت بانک يا به تحميل مديريت بانک از طريق بانک مرکزي از جيب همه مردم است. موضوع سه قفله کردن خزانه بانک مرکزي ارزشمند است؛ بايد محاظت گردد، بالاخص که وجوه آن امانت است. اجتناب عدم رعايت انضباط مالي و روي آوردن به سياست توسعه، هزينههاي دولتي و توليد پول و توزيع پول در جامعه نشانهاي از علاقه و همت و کوشش دولت در خدمت به جامعه نيست. روزي که مسؤوليت بانک مرکزي را بر عهده گرفتم گفته شد که بانک مرکزي در يکي از بهترين شرايط بعد از پيروزي انقلاب است. همان موقع هم گفتم که از جهتي سختترين شرايط خود را طي ميکند و با علم و اطلاع از سختيهايش کار را تحويل گرفتم. سعي کردم سختيهايش را حل کنم. آنچه مسلم است به خاطر انتقاداتي که داشتم و براي حفظ آن اصول و مباني، مسؤوليت خود را رها کردم و اميدوارم آن اعتقادات درست بوده باشد.
17-سر نهادن و تبعيت از قانون و هماهنگي با مجلس براي اخذ پشتيباني و حمايت مجلس و کسب قانون صحيح و مناسب و سپس گردن نهادن و اجراي آن، از اصول اوليه و ابتدايي دولت در مديريت اقتصادي است.
18- در مورد سيستم بانکي بستهاي ارائه شد که از حدود دو ماه قبل نيز تحت عنوان پيشنهادهاي «نجات سيستم بانکي» در 46 صفحه و يک خلاصه چهار صفحهاي ارائه شد. بخشي از آن تائيد و اجرايي شده است و بخشي از آن نيز تائيد نشده اما به اجرا رسيده است. بخشي از آن توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام عملي و محقق شد و بخشهايي از آن هنوز به مرحله اجرا نرسيده و پيشنهادهايي است که همچنان به قوت خود باقي است. توصيه ميکنم آن مجموعه که تصوير و تحليلي از وضع فعلي سيستم بانکي به همراه مجموعهاي از راه حلهاست، در اختيار گروهي خبره و کارشناس قرار گيرد تا نسبت به بررسي و اصلاح و عملياتي کردن آن تصميمگيري شود. اين مجموعه براي قضاوت کارشناسان و مسؤولان و صاحبنظران قابل ارائه به عموم نيز ميباشد. به جان واحدهاي توليدي نيفتيد. اصلاح سيستم اقتصادي با تيغ و درفش مقدور نيست. فضاي کسب و کار و حاکم کردن ابزارهاي اقتصادي راه حل است.
19- رهبري مديريت اقتصادي کشور لوازم و ساز و کارهايي دارد. مسائل کلان اقتصادي بايد در اتاقهاي فکر و فضاهاي کارشناسي تعيين شود و نه در پاي تريبونها، نميتوانيم در کشور به اقتصاددانان و عالمان اقتصادي و کارشناسان خبره توجه لازم را نکنيم و آنان را جدي نگيريم، اما توسعه اقتصادي داشته باشيم. با شناختي که از مطالعه توسعه درکشورهاي ديگر داشتهام، مسائل اقتصادي در ساختارهاي پيشبيني شده در حاکميت و مجاري منطقي و قانوني مربوطه حل و فصل ميشود. بنده هم همواره به اين مساله پايبند بودم و در اين مدت هم تلاش کردم در قالب همين ساختارها مسائل را حل کنم. اگرچه به دليل غير فعال بودن برخي از اين ساختارها نظير شوراي پول و اعتبار با محدوديتهايي مواجه بودهام.
صادقانه اعتراف مي كنم در يك باري كه براي همين روزنامه خراسان با او مصاحبه كردم، او را مصمم بر اجراي تفكراتش ديدم و نشان داد اهل كوتاه آمدن هم نيست. نه عصباني مي شود و نه توجيه كننده محض است، بلكه صبورانه بر برنامه خويش اصرار دارد و عقيده اش را اجرايي مي كند. او اهل چالش صوري نيست كه به چالش مبنايي تكيه دارد. با اين همه نپسنديدم دعواي رسانه اي او را براي بيرون راندن رقيب. اما اكنون كه همه كاره تيم اقتصادي دولت است، فرصتي است براي پاسخ گو بودن اش در برابر سياست هاي دولت و نه فقط سياست هاي اشتغال. با اين نگاه، به آقاي جهرمي سلام دوباره مي كنم.اين حقي است همگاني كه بپرسند چرا ايشان در دوران سه سال و اندي وزارتش، هرگز برنامه و وعده اي براي رفع موانع توليد و سرمايه گذاري نداد مگر اين كه خيالش آسوده شد رئيس كل بانك مركزي رفتني است. خبر مهم اين است كه ٣٠ مانع بر سر راه توليد شناسايي شده است و مهم تر خطوط سپيد خبر است كه چرا اكنون؟ يعني پيش از اين شناسايي نشده بود يا اين كه قرار اين بود شناسايي نشود؟ جاي اميدواري است كه ايشان هم از حركت منابع به سمت اقتصاد دولتي متاسف است اما چه جاي تاسف كه وقت پاسخ دادن ايشان است كه كدام سياست اقتصادي باعث حركت منابع به سمت اقتصاد دولتي شده است؟ آيا بانك مركزي مقهور سلطه دولت را مي توان نكوهش كرد كه چرا منابع بيشتر به دولتي ها داده است يا شبكه بانكي مستقل و داراي آزادي عمل و حق انتخاب مي تواند پشتوانه اي براي توانمند سازي بخش خصوصي باشد؟ آقاي جهرمي! حضرتعالي عضو كابينه هستيد و به جاي اظهار تاسف محض، شايسته است سياست ها و برنامه هاي مقاوم سازي اقتصاد دولتي و سست كننده توان بخش خصوصي را شفاف اعلام داريد. از نگاه ديگر، اكنون وزير كار و اموراجتماعي بايد پاسخ دهد كه چرا رتبه كشور درباره فضاي كسب و كار تنزل يافته و مي يابد؟ آيا اين اظهارنظر صريح ايشان كه وظايف تصدي گري و مدل واگذاري بايد روشن شود و گرنه خصوصي سازي به انحراف كشيده مي شود؛ حرفي است تازه و ناگفته يا ترجمان انتقادهاي كارشناسان است؟
نمي توانم آقاي جهرمي را به فرافكني متهم كنم كه باور دارم او واقع بين است و در تصميم گيري هايش فراجناحي است. دست كم سابقه مديريتي اش همين را اثبات مي كند. از اين رو انتقاد او به ركود در بخش مسكن، هشدار نسبت به افزايش نرخ بيكاري، ابهام در سياست هاي بازرگاني و تناقض در سياست هاي دولت وارد است اما چرا ايشان به مشكلات موجود در برنامه هايش اشاره اي نمي كند و آن ها را فرياد نمي زند؟ مگر وعده اصلاح قانون كار را نداده بود و دو پيش نويس ارائه نكرده است، فرجام آن چه شد؟ پيشنهاد مي كنم او دست كم در حوزه مسئوليت قانوني اش، بسته اي سياستي براي حفظ اشتغال موجود و ايجاد اشتغال جديد ارائه كند و پيش شر ط هاي آن را بيان دارد.
آقاي جهرمي! ديكته نانوشته غلط ندارد اما نوع نگاه شما را مي توان به عنوان مبناي نظري الگوي اقتصادي مطلوب قابل تامل دانست. شما مي گوييد: «مدل اقتصادي كه من دنبال مي كنم اين است كه با افزايش توليد، تورم به صورت پايدار كاهش يابد و بايد نقدينگي را به سمت توليد هدايت كنيم كه با افزايش توليد و زيادشدن رقابت ميان توليد كنندگان، خود به خود قيمت كالاها ارزان تر مي شود، حال بانك ها بايد مراقب باشند كه اين گشايش به سمت توليد برود و خارج از توليد نباشد»پس چند ابهام را مطرح مي كنم شايد پاسخي برايش پيدا كنم:
١ - تجربه موفق اجراي چنين الگويي را بايد كدام كشور دانست و با چه مختصاتي؟ فرض محال اين است كه همه عوامل تاثيرگذار بر توليد به نحوي مديريت شده باشد كه افزايش توليد ضامن كاهش تورم باشد. اكنون آيينه در دست همه است كه واردات بي رويه كالا براي مهار تورم به توليد ضربه زده است يا خير؟ اگر سياست هاي تجاري كشور بر مبناي مهار تورم با واردات كالا باشد، حفظ سطح توليد فعلي هم دشوار است چه برسد به افزايش آن. آقاي جهرمي اين گونه نيست؟
٢- ايجاد رقابت بين توليد كنندگان براي توليد و عرضه ارزان كالا و خدمات وقتي امكان پذير است كه اقتصاد رقابتي باشد، اما زماني كه ايشان به صراحت ابراز تاسف مي كنند از سوق يافتن منابع به سمت بخش دولتي و روشن نبودن واگذاري سهام شركت ها، آيا مي توان نتيجه اي جز انحصار دولتي و شبه دولتي را انتظار كشيد؟ به نظرم فضاي كسب و كار رقابتي نيست و به سمت رقابتي شدن هم پيش نمي رود اين را در بطن سخن ايشان مي توان فهميد. آقاي جهرمي اين گونه نيست؟
٣- تزريق نقدينگي و باز شدن قفل تسهيلات بانكي به منزله رونق توليد و اشتغال نيست چرا كه اگر فضا رقابتي بود، اگر فضاي كسب و كار شفاف بود، اگر سياست هاي جاري كشور معطوف به حمايت منطقي از توليد داخلي بود، اگر قانون كار انعطاف پذير بود، اگر مديريت بنگاه هاي اقتصادي اصلاح شده بود و اگر ... ترديد نكنيد همين غول نقدينگي ١٦٨ هزار ميليارد توماني، براي ايجاد اشتغال و رونق توليد مورد نظر آقاي وزير اضافه هم مي آمد و نيازي به تامين نقدينگي به بدترين شكل ممكن و بار تورمي مضاعف نبود. و گرنه باز شدن قفل تسهيلات حتي با نظارت سفت و سخت بانك ها امكان موفقيت نخواهد داشت چرا كه هرگز نخورد آب، زميني كه بلند است. آقاي جهرمي اين گونه نيست؟
٤- به نظرم بيان زيباي مشكلات و ايده پردازي شكيل، مشكلي از اقتصاد حل نمي كند كه بايد اجراي برنامه ها دقيق و علمي باشد. اگر تورم با بازگشايي قفل تسهيلات بانك ها افزون و پرشتاب گشت، چه كسي پاسخگوست؟ به نظرم مشكل آقاي جهرمي اين است كه موفقيت برنامه هايش را فارغ از ساير خلاءهاي موجود مي بيند. اين نقطه ابهام سياست هاي اقتصادي دولت است و گرنه بودجه هاي انبساطي سه سال گذشته را بايد خوشايند وزراي بخش نگر دانست. اين كه سرهاي اقتصادي كه ديد فرابخشي دارند يكي يكي جابجا شده اند و بدنه اجرايي مانده است، نشاني باشد از چالش بزرگ. مگر بدن بي سر قابل تصور است؟ اكنون كه فصل تحول اقتصادي فرا رسيده است، بهتر است آقاي جهرمي هم بسته پيشنهادي خود را ارائه كند تا تمام عوامل موثر بر توليد بيشتر احصا شود و طرف عرضه اقتصاد بر طرف تقاضا غلبه كند. آقاي جهرمي، واقعا اين گونه نيست؟
ميراث مظاهري براي بهمني چيست و او در پايان راه به چه نتيجه اي رسيد تا رئيس جديد در آغاز راه بتواند و بداند كه چه بايد انجام دهد؟
مظاهري در عمر كوتاه مسئوليتش بر صندلي رياست بانك مركزي، بسياري از چالش هاي موجود در نظام بانكي و پولي كشور را آشكار كرد و تلاش بسياري به خرج داد كه نقشه راهي پيش روي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور محترم بگذارد تا اقتصاد ايران را چند گام به جلو ببرد، اما به هر حال تداوم همكاري مقدور نبود تا مظاهري در نامه اش بنويسد: «اين جانب با اعتقاد به اين كه پيشنهادهاي مطروحه در گزارش هاي تقديمي به جناب عالي، كه با هم فكري و مشورت صاحب نظران و مديران لايقي تهيه و روش هاي علمي و تجربي و شناخت واقع بينانه از وضعيت موجود و نگاه آينده نگر به تصميمات در آن ها ملاحظه شده و مي تواند راهگشاي مشكلات باشد، ولي مقبول واقع نشده و نمي شود؛ و با علم و اطلاع از اين كه ارسال آن گزارش به حضور مقام معظم رهبري به معني پايان دوران همكاري اين جانب در بانك مركزي خواهد بود، اين تنها راه باقي مانده را انتخاب كردم.»
مظاهري به تكليف خويش عمل و صندلي رياست را ترك كرد و رئيس جمهور محترم با انتخاب رئيس كل جديد، به دوران همكاري مظاهري با كابينه اش پايان داد.
محور اختلاف بين مظاهري و احمدي نژاد تامين منابع مالي سالم براي سيستم بانكي، تنظيم رابطه دولت با بانك ها، و انجام اصلاحات در مديريت داخل بانك ها بود و حال محمود بهمني است با چالش هاي پيش رو. بانك ها با كمبود منابع براي تامين نقدينگي مورد نياز اقتصاد كشور مواجه شده اند و هم در حوزه تجهيز منابع و هم تخصيص آن شبكه بانكي با خلاءهاي زيادي مواجه است.
از سوي ديگر رابطه دولت با بانك ها پس از ٣٠ سال سلطه دولت با شدت و ضعف هاي گذشته، در فضايي ابهام آلود قرار گرفته است و سرانجام اين كه مديريت درون بانك ها از استقلال نسبي به وابستگي نسبي تغيير كرده است و به همين دليل بانك مركزي در اعمال سياست هاي پولي و نظارت بر آن ها با دشواري و ناهمواري متعدد دست و پنجه نرم مي كند.
اكنون اگر شرايط اقتصادي كشور را دوران ديگري از ركود تورمي فرض كنيم، مسئوليت رئيس كل جديد بانك مركزي دو چندان خواهد شد زيرا كه هر چند حجم نقدينگي در اقتصاد ايران بالاست اما كمبود نقدينگي براي فعاليت هاي اقتصادي آشكار شده است و اين تناقض را چاره اي بايد.
به گمانم بدون داشتن تعريف دقيق از تورم و علل آن و تعيين نرخ هدف مشخص، اجراي سياست هاي پولي سخت خواهد بود.
تامل در حكم رئيس جمهور محترم براي رئيس كل جديد بانك مركزي، نشان مي دهد كه احمدي نژاد چه انتظاري از بانك مركزي و شبكه بانكي دارد. رئيس جمهور از بهمني اين ماموريت ها را خواسته است:
" به كارگيري همكاراني مومن، متعهد، خلاق و كارآمد
" روان سازي و كارآمد كردن نظام بانكي و پولي كشور
" مراقبت در استخراج آمار دقيق و شاخص هاي كلان اقتصادي
" اعمال سياست هاي پولي كشور و نظارت بر عملكرد بانك ها
" ترويج و نهادينه كردن سنت ارزشمند و اسلامي قرض الحسنه
" حمايت از توسعه سرمايه گذاري مولد و پشتيباني از صادرات
" صيانت از منافع و نظام بانكي كشور در عرصه هاي بين المللي
" حفظ و ارتقاي ارزش پولي كشور
" رشد و توسعه اقتصادي كشور
اكنون همه در انتظارند تا مانيفست رئيس كل جديد رونمايي شود، چه اين كه مظاهري در ابتداي راه، برنامه تحول داد و سپس بسته سياستي نوشت، اما خوانده يا ناخوانده به نظر مي رسد بايگاني شده باشد و حال بهمني است و برنامه اي ديگر. او مانده با انتظارات رئيس جمهور و واقعيت هاي امروز اقتصاد ايران.
انتخاب نخست او براي قائم مقامي و عملكرد او تا پايان امسال پرده ها را به كنار خواهد زد. او كه بانكي بوده است از ابتدا و در شعبه بازار تهران ممتاز شده است، اكنون در آغاز راه قرار دارد، اما پايان راه را نمي توان گمان زد. به انتظار برنامه هايش صبر كنيد.
مظاهري بماند؛ بايد بماند
رضا كربلايي
برداشتهاي سياسي و نگرش هاي سطحي نسبت به طهماسب مظاهري اين است كه او آدم لج بازي است و براي به كرسي نشاندن حرف خود با احاطه تمام ، به حد و مرزهاي قانوني حيطه مسووليت اش و تكيه بر نظرات كارشناسان تلاش مي كند تا منتقدان و حتي مخالفان اش را به چالش بكشاند تا گزينه بودن يا نبودن را پيش روي تصميم گيرنده اصلي قرار دهد.از همين منظر ، طيف اصلاحات خروج او از كابينه سيد محمد خاتمي و بركناري اش از صدارت وزارت اقتصاد و دارايي را توجيه مي كنند و برخي در دورن طيف اصول گرايان هم تلاش دارند اختلاف بوجود آمده در كابينه محمود احمدي نژاد را نتيجه كردار و رفتار شخصي مظاهري قلمداد كنند.اين عارضه ، نتيجه ديدن قضايا از پشت عينك سياست است و آلودگي سياسي فضاي اقتصادي يكي از بيماري هاي كهنه اقتصاد ايران است.
ارديبهشت 1382 در روزنامه خراسان به وقت رفتن مظاهري از وزارت اقتصاد و دارايي درباره او نوشتم كه نبايد مي رفت ، اكنون در مهر ماه 1387 بارديگر مي نويسم درباره او كه آمدن اش اميد به تحول در اقتصاد را زنده مي كند و رفتن اش هاله اي از ابهام و نگراني مي افريند.سوال ديروز و امروز اين بوده و هست كه چرا مظاهري؟ او از جنس اقتصاد است نه سياست .مهندس است و دكتراي اقتصاد و باورش اين است كه حزب او اقتصاد ايران است.اگر اختلاف او با محمد ستاري فر در كابينه دوم خاتمي به عزل و استعفاي هر دو انجاميد ، اكنون باز اوست با محمد جهرمي وزير كار و امور اجتماعي به عنوان نماد بخشي از تفكر اقتصادي حاكم بر دولت و نه تمام آن.
دولت ها در طول حيات شان به تجديد نظر در برنامه هاي اقتصادي خويش روي مي آورند و اين حق هر دولتي است كه با ارزيابي دقيق از وضعيت اقتصادي كشور به تعيين اولويتها و بازتعريف برنامه هايشان بپردازند و دولت نهم هم از اين قاعده مستثني نيست ، اما تقليل اختلافها به منازعات و سليقه هاي شخصي به هر شكل و در هر زمان و با هر برنامه اي به زيان دولتها خواهد بود.از اين رو بايد قبول كرد كه اختلاف كنوني در تيم اقتصادي كابينه ، نه اختلاف شخصي دو يا چند عضو كابينه كه اختلاف مبنايي بر سر اصول علم اقتصاد و تعيين اولويتهاست.اوج اين تضاد و تناقض در برنامه اقتصادي دولت دو دوجبهه نمود يافته است و رييس جمهور است كه بايد راه بهتر ، مطمئن تر و البته منطقي تر و علمي تر را بين سياستهاي اشتغال زايي و ديگر اولويت هاي اقتصادي با سياستهاي پولي انتخاب كند.
آقاي محمود احمدي نژاد رييس جمهور محترم تا كنون يك بار اصلي ترين رهبران اقتصادي كابينه را تغيير داده است :فرهاد رهبر ، ابراهيم شيباني و داوود دانش جعفري . اين تغييرات نشان مي دهد كه رييس جمهور از مديريت كلان اقتصادي كشور در سازمان منحل شده مديريت و برنامه ريزي ، بانك مركزي و وزارت اقتصاد و دارايي رضايت نداشته است .اكنون، فرصتي است تا درنگي شود در شاكله سياستهاي اقتصادي دولت و به جاي دست زدن به تركيب مديريت ها به اصلاح ساختارها و تصميم ها اقدام كند و در اين وادي تغيير فضاي تصميم سازي درون كابينه از اهميت بالاتري برخوردار است.
اوج انتقادي كه از طهماسب مظاهري مي شود، اين است كه منابع بانكها را قفل كرده است و شاه بيت سخن همه منتقدان اين است كه بانكها وام نمي دهند.پيشنهاد مي كنم بدون فضا سازي و رسانه اي كردن اختلافها ، در درون كابينه، تيم مستقل و بدون وابستگي به دستگاه هاي بخشي و فرابخشي تعيين شود و با حكم رييس جمهور بروند بررسي كنند آيا منابع كافي در شبكه بانكي كشور براي پاسخ دادن به تقاضاي تسهيلات وجود دارد يا خير؟ اگر منابع كافي ، مطمئن و فاقد اثر تورمي وجود دارد كه بايد از مظاهري خواست توضيح دهد چرا بانكها تسهيلات نمي دهند.اما اگر منابع كافي وجود ندارد و توان اعتبار دهي بانكها تضعيف شده است ، پاسخ را بيابند كه چرا چنين شده است؟
انتقاد سطحي ( اجازه دهيد، بگويم انتقاد بي رحمانه اي) مطرح مي شود كه چرا بانك مركزي نتوانست تورم را كنترل كند؟ چرا بر شدت بيكاري دامن مي زند؟ چرا در بخش مسكن ركود ايجاد كرده است؟ چرا و چرا و چرا؟ پاسخ ان را اقتصاد دانان داده اند و تنها به اين اندازه اكتفا مي كنم كه تورمي كه در سه سال ايجاد مي شود را به كمتر از پنج سال هم نتوان پايين آورد.كنترل نشدن تورم ، بر بحران نقدينگي واحدهاي توليدي و بحراني تر شدن وضعيت اشتغال موجود دامن مي زند.اقتصاد ايران در شرايط ركود تورمي به سر مي برد .حال منتقدان پاسخ دهند كدام نسخه را پيشنهاد مي كنند و چه تضميني براي سلامت اقتصاد ارائه مي دهند؟ آيا علت ضعف در سياستهاي مالي و كسري بودجه تورم زا را بايد از بانك مركزي خواست؟ آيا سياستهاي اشتغال آفريني عمودي و دولت گرا در شرايط تورم 21 درصدي قرين به موفقيت است؟ بانك مركزي با كدام ابزار پولي مي تواند مانع از تشديد تورم شود به جزء سياستهاي انقباضي و مديريت بهينه نقدينگي؟ آيا منتقدان فراموش كرده اند كه كشور با مازاد نقدينگي مواجه است و در نتيجه سياستهاي دستوري بانكها قادر به جذب نقدينگي نيستند؟ آيا تزريق نقدينگي نياز امروز ماست يا مديريت آن؟
اين نوشتار در پي دفاع محض از عملكرد طهماسب مظاهري نبوده و حداقل در خود احساس قرابتي با او نداشته و ندارم كه شايد در گاهي موارد ، گلايه هايي هم بوده است ، اما سخن بر سر درمان آسيبهاي اقصادي است.بانك مركزي بي دفاع است و به نظرم مظاهري بماند و بايد بماند.صداقت رييس جمهور و جسارت او در تصميم گيري اين حق را به شهروندان مي دهد كه بي واهمه و دور از هياهو و همهمه از او بخواهيم تا مظاهري را براي اقتصاد ايران حفظ كند.شبكه بانكي كشور مصون از خطا و مبرا از ضعف نيست، اما رفتن مظاهري خطا ست و بر دامنه ضعف ها مي افزايد اين را نه براي شخص مظاهري كه براي استقلال از دست رفته و مهجور بانك مركزي بيان مي كنم و چه زمانه اي است اكنون!
آري! اكنون جهان در اوج بحران اقتصادي و صحيح تر بحران اعتباري است،آمريكا ، اروپا و كم كم پس لزره هاي بحران اعتباري و ورشكستگي بانكهاي دنيا به دور دستها هم سرايت مي كند.كشوري را سراغ داريد حل بحران را در تغيير رييس كل بانك مركزي اش جستجو كند؟ روساي جمهور و نخست وزيران جهان فرورفته در بحران اقتصادي، امروز گوش به نظر خبرگان اقتصادي و سياستهاي بانك مركزي شان مي دهند .اقتصاد آمريكا 18 سال رياست آلن گرينسپن بر بانك مركزي را تجربه كرد و هنوز دو ماه از رياست او در سال 1987 نگذشته بود كه آوار ريزش سهام بر سر او فروريخت و ان زمان همه او را شايد لعن و نفرين كردند.او ماند و افسار چموشي هاي اقتصادي جهان را به دست گرفت و حباب قيمت سهام را با سوزن تدبيرش سوراخ كرد تا ژان کلود تريش، رييس بانک مرکزی اروپا اعتراف كند که مهارت آقای گرينسپن در واکنش بهنگام به بحرانهای مالی از وی استاد استادان و مهتر روسای بانک مرکزی دنيا ساخته است.
گرينسپن اكنون بازنشسته شده و شاگردش بن برنانکي بر بانك مركزي رياست مي كند و در اين بحران فراگير امروزه ، شبي همچون دو شب پيش ، رييس جمهور آمريكا لايحه كمك 700 ميليارد دلاري به بانكها به مجلس برده است و نتيجه انكه در لحظه اي بهاي نفت در جهان منفجر شد و 20 و چند دلار هم بالا و پايين شد و ...
اكنون رييس جمهور است و حق انتخاب؛ بازنگري در سياستهاي اقتصادي يا تغيير رييس كل بانك مركزي پس از يك سال و چند روز؟ احمدي نژاد كدام را انتخاب مي كند؟ پيشنهاد مي كنم مظاهري بماند ، بايد بماند.
دیگر خبرها
![]() |
فرجام سياستهاي پولي چه خواهد شد؟ حكم محمود بهمني صادر شد |
|
| |
گمانههاي صنعتي از فرجام سياستهاي پولي
ديدگاه كارشناسان درخصوص تغيير مديريت در بانك مركزي
بانك مركزي بايد مستقل باشد
با رفتن مظاهري قوت ميگيرد
احتمال طرح استقلال بانك مركزي از دولت در مجلس


